تبلیغات
Like SunFlowers - love is a fiction ep 4
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

love is a fiction ep 4

پنجشنبه 15 آبان 1393  ساعت: 08:17 ب.ظ

نوع مطلب :love is a fiction ،

نظرات() 


نویسنده:نگار

من مات و مبهوت داشتم بهشون نگاه میکردم.. یکدفه به خودم اومدم.. خودمو جمعو جور کردمو دوییدم طرف نلی

بچه ها همه داشتن گریه میکردن.. یه سانگ سر نلیو گرفته بود و اروم میزد تو صورت نلیو میگفت:خانوم خانوم لطفا چشماتونو باز کنید

بوآ از توی پترچی که روی میز داوری بود آب ریخت توی لیوان یکم از اون آب و پاچید تو صورت نلی.. 

بعد از چند دقیقه نلی چشماشو باز کرد.. من که دیدم نلی بیدار شده از خوشحالی جیغ کشیدمو پریدم نلی رو بغل کردم

بوآ: خدا رو شکر حالت خوب شد داشتم میمردم

یه سانگ: خانوم دوستای خوبی داری همه نگرانت بودن.. قدر دوستاتو بدون

همه خوشحال بودیم که یهو لی سومان گفت: خوب شما برنامتونو اجرا کردین.. ولی اگه میخواین موفق بشین بهتره یه سال دیگه نلاش کنید

هممون با تعجب داشتیم بهش نگاه میکردیم..

شقایق: یعنی چی؟

فاطیما: یعنی از کار ما راضی نبودین؟

لی سومان: اجراتون خوب بود ولی دیدین که چه اتفاقی افتاد

نیلوفر: ولی.. 

تا نیلوفر اومد حرف بزنه لی سومن حرفشو قطع کردو گفت: بهتره زودتر برید به اندازه ی کافی وقت بقیه رو گرفتین!!

بوآ و یه سانگ از رفتار لی سومان ناراحت شدن

ما داشتیم از در میرفتیم بیرون که بوآ اومد جلومونو گفت: بچه ها بهتره شما توساختمون منتظر بمونین من با آقای لی صحبت میکنم فقط بذارید اونایی که اوبیرونن تستشونو بدن... 

ما از اتاق اومدیم بیرون. نیلوفر یه بند داشت گریه میکرد و به خاطر اتفاقی که افتاده بود خودشو نقصر میدونست..

غزالهحالا خوبه ازمون راضی بودنا.  ندیدین یه سانگ و بوآ چجوری با هیجان بهمون نگاه میکردن.. نلی جونم تقصیر تو نیست این یارو مریضه.  روانی

پارمیدا: بچه ها یه جوک بگم بخندیم؟

مهشاد: اره اره جون من بگو

اتنابچه ها بسه تورو خدا من دارم از استرس میمیرم سماها میخواین جوک بگین؟ ولی فک کنم ما بوآ رو تحت تاثیر قرار دادیم بدجورا وگرنه چرا میخواد با اینیارو دوباره صحبت کنه؟ 

فاطیما: بهنره منتظر بمونیم ببینیم چی میشه!!!

بعد از اینکه همه تستاشونو دادنو رفتن بوآ از اتاق اومد بیرون هممون دورش جمع شدیم..

بوآ: خوب من با آقای لی صحبت کردم.. اگه نیلوفر خانوم حالش خوب باشه دوباره میتونین بیاین آهنگتونو اجرا کنید ولی این آخرین شانسه ها

همه برگشتیمو با نگرانی به نیلوفر نگاه کردیم

نیلوفر: من.  من حالم خیلی خوبه زودتر بریم ..

هممون از خوشحالی جیغ کشیدیمو رفتیم تو اتاق

لی سومن: من فقط به خاطر اصرار یه سانگ و بوآ این فرصتو بهتون دادم بهتره ازاین فرصت خوب استفاده کنید.. حالا شروع کنید.

ما اهنگو شروع کردیم.. اینبار حتی بهتر از بار اول اجرا کردیم چون استرس دفه یاولو نداشتیم.. انقدر خوب بود که از چهره ی لی سومن رضایت میبارید

وقتی که آهنگ اجرا شد لی سومن گفت: خوب بهتره الان برگردید به هتلتون ولی بهتون توصیه میکنم به ایران برنگردید.. شاید باهاتون تماس گرفتیم

ما هم که دیگه داشتیم ذوق مرک میشدیم به زور جلوی خوشحالیمونو گرفتیم

پارمیدا که داشت از خوشحالی میتروید یه نفس عمیق کشیدو گفت: واقعا بسیار بسیار لطف کردین ما منتظر تمتستون هستیم

ما هم که تاحالا پارمیدا رو انقدر مودب ندیده بودیم همینجوری با تعجب نگاش میکردیم

 

 

فردای اودیشن سه تا داورا با هم جلسه داشتن که از میون داوطلبا دوازده نفرو واسه گروه جدید انتخاب کنن

بوآ: من میتونم یه نظر بدم؟

همه به نشونه ی رضایت سرشونو تکون دادن

بوآمن میگم بهتره این دوازده نفر همشون از یه کشور باشن.. چون اگه از کشورای مختلف باشن خیلی مشکل از لحاظ فرهنگی و زبانی پیدا میکنن.. به خصوص اینکه قراره با هم زندگی کنن

لی سومن: ولی میون این داوطلبا دوازده نفر از یه کشور وجود نداره

یه سانگ: چرا ایرانیا

لی سومن: اصلا حرفشو نزنین دیدین که چه اتفاقی افتاد بعدشم اون گروه چهار تفره ی اولی خوب بودن ولی اون هشت نفر...

بوآ: خوب مگه قرار نیست اولش کار آموزی کنن؟ من که با ایرانیا کاملا موافقم.. من خیلی ازشون خوشم اومد مخصوصا از استایل و فرهنگشون

یه سانگ: به نظر منم اونا از همه بهتر بودن.. تازه اگه بخوایم .k-pop جهانیایرانیا بهترین گزینن اینطوری طرفدارامونم تو خاورمیانه چند برابر میشن.  تینجوری تو کل آسیا k-pop حرف اولو میزن

لی سومن یه کم فکر کرد و گفت اگه موفق نشدن چی

بوآ: میشن.. اصن من خودم مسیولیتشونو به عهده میگیرم.. تمام کاراشون بامن... من ازشون خیلی خوشم اومده

لی سومن: خوب باهاشون تماس بگیرین شرایطو بهشون بگین.. از هفته ی دیگه باید کارآموزیشونو شروع کنن.. یه واحد تو آپارتمان sm هم براشون اماده کنید

بوآ و یه سانگ خیلی خوشحال شدن

یک هفته بعد.. روبه روی آپارتمان sm:

مهشاد: ا چقده درازه؟ 

پارمیدا: هیییی چی درازه؟ 

مهشاد: بابا ساختمونو میگم..

غزاله: یعنی الان کریس این تویه؟

فاطیما: وای قلبم سه هوووون

همه داشتیم همینجوری حرف میزدیم که یه صدایی اومد که میگفت: وا شما اینجا چیکار میکنید؟ 

برگشنیم دیدیم نازنین و رها و سارا ومهشید با خوشحالی دارن به ما نگاه میکنن

باورمون نمیشد که همگی قراره با هم زندگی کنیم از دیدن همدیگه خیلی خوشحال بودین

سارا: بچه ها فکرشو میکردین که یه روزی این ساختمونو از نزدیک ببینیم؟

اتنا: حال بهتره بریم تو بعد راجه بش حرف بزنیم پاهام ترکید

هممون خندیدیمو داشتیم میرفتیم تو که یهو

مهشاد: کریییییییییییس

همینجوری که داشت جیغ میزد یکدفه رها جلو دهن مهشادو گرفتو گفت: ذقنبود ضایع بازی در نیار قراره باهاشون همکار بشیما دلت میخوای بدن هی مسخرت کنن

مهشاد: ا آره ها راست میگی ولی من کریس جونمو میبینم هول میشن دست خودم نیست

غزاله: کوفت کریس متل خودمه

نازنین: حالا ول کنید این حرفارو اینا واسه جی الان دارن میرن تو ساختمون مگه کجا بودن

مهشید: هیچی بابا exo-m تازه از چین برگشتن کره

ما وایسادیم که اونا اول وارد ساختمون بشن... خدا رو شکر متوجه ما نشدن.. بعدش ما وارد ساختمون شدیم

فاطیما: حالا کدوم طبقه باید بریم؟

اتنا:طبقه ی سوم

سوار آسانسور شدیمو




نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:پنجشنبه 15 آبان 139308:19 ب.ظ

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:16 ق.ظ
Aw, this was an extremely nice post. Taking a few minutes and actual effort
to generate a superb article… but what can I say… I hesitate a lot and don't seem to get anything done.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 07:45 ق.ظ
Pretty nice post. I simply stumbled upon your blog and wanted to mention that I've really enjoyed browsing your blog posts.

In any case I'll be subscribing for your feed and I
hope you write again very soon!
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 08:10 ب.ظ
Hello friends, its wonderful post on the topic of
tutoringand completely explained, keep it up all the time.
مهسان
جمعه 23 آبان 1393 03:30 ق.ظ
تررررب مطمعنی قسمتا درستن؟؟؟ اخه تا قبله این قسمت سارا ومهشیدو اینا معرفی نشده بوودن...یعنی مدله داستان اینطوریه که یهو از یه جا میپره یه جایه دیگه؟؟من برم بخوابم دارم بیهوش میشم..راستی مرسیییی
پاسخ kosar_pcy : اره بابا درستن قسمتا خخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو