تبلیغات
Like SunFlowers - love is a fiction ep 5
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

love is a fiction ep 5

پنجشنبه 15 آبان 1393  ساعت: 08:21 ب.ظ

نوع مطلب :love is a fiction ،

نظرات() 


نویسنده:نگار

ما سوار اسانسور شدیم و رسیدیم به اپارتمان.... اپارتمان شامل دو راهرو مختلف بود هرطبقه تک واحدی بود... دم در بودیم و رها داشت در رو باز میکرد که فاطیما گفت؟ راستی exo کدوم طبقن؟

مهشید: طبقه دوم... یعنی زیر واحد ما

یکدفه فاطیما تو راهرو جییییغ کشید

اتنا: ای وای ساکت الان همه میریزن سرمونا... باید فرهنگ اپارتمان نشینی رو رعایت کنیم

رها درو باز کرد و همه رفتیم تو... همه از خوشحالی ساکت شده بودیم... خونمون چهارتا اتاق خواب داشت که تو هر اتاق سه نفر سه نفر تقسیم میشدیم..

من و نیلوفر و نازنین تویه اتاق... غزاله و مهشاد( دوتا هوو ها) با رها تو یه اتاق... فاطیما و پارمیدا و سارا تو یه اتاق... شقایق و مهشید و اتنا هم توی یه اتاق...

همه وسایلمونو گذاشتیم تو اتاقامونو اومدیم دور هم جمع شدیم

از خوشحالی بالا و پایین میپریدیم و فقط جیغ میزدیم...


خونه ی exo:

بکهیون که خواب بود از اتاقش اومد بیرون و گفت چه خبره امشب این صدای جیغ و ویغ چیه؟؟

سوهو: هیچی بابا این دخترای گروه جدید اومدن شب اولشونه فردا به اقای لی میگم یه جلسه تو ساختمون بذاره بهشون تذکر بده

کریس: تا فردا که ما دیوونه شدیم..

لوهان: راست میگه دیگه ما تازه از راه رسیدیم باید استراحت کنیم

سه هون: اه چقدرم بد صدان... یه خورده ملاحظه ندارنا

کای: وااااااااای من دارم دیوونه میشم...

تائو: بابا ولشون کنید خوشحالن دیگه

دی.ا: اره اره داریم حال میکنیم

چانی: اره بذار جیغ بزنن لذت ببریم یه کم

کای: نه من دیگه تحمل ندارم.. الان میرم حالشونو جا میارم...

سوهو: ول کن نرو

چن: نه چی چی ولشون کن بالا سر ما الان سقفو خراب میکنن رو سرمون

ژیومین: برو برو من نمیخوام زیر اوار جون بدم

کای: من رفتم


ما همینجوری داشتیم سرو صدا میکردیم.. نیلوفرم طبق معمول دور خونه میچرخیدو سعی میکرد ما رو اروم کنه.. ولی ما اصن توجهی بهش نمیکردیم.. فقط داشتیم خوش میگذروندیم.. یکدفعه صدای زنگ به صداااا در اومد

اتنا: وای یعنی کی میتونه باشه؟

فاطیما: مگه فیلمه؟ چرا اینجوری حرف میزنی؟

همینجوری داشتیم بحث میکردیم که دیدیم یکی داره محکم میکوبه به در

غزاله: معلومه هرکی هست خیلی عصبانیه.. من که عمرا درو باز نمیکنم.. یکی جانفشانی کنه بره...

نازنین: م.. من الان میرم درو باز میکنم.. فقط شمام هواموداشته باشین..

نازنین رفت درو باز کنه ماهم دنبالش رفتیم و پشت در قایم شدیم ببینیم کیه؟

نازنین درو باز کرد.. یه دفه کایو دید یه جیغ بنفش کشید... کای از صدای جیغ نازنین از جاش پرید و داد زد: چته روانی؟

نازنین: من.. من

کای: برو بزرگترتو صدا کن بیاد کوچولو...

اتنا یکدفه عصبانی شد اومد بیرون و با عصبانیت داد زد: کوچولو باباته... چه مرگته اومدی در خونه ما؟

کایم که دیگه خیلی عصبانی شده بود داد زد: شماها از کدوم باغ وحش فرار کردین چند ساعته رو سر ما دارین اپولو هوا میکنین؟

ماهم هممون عصبانی شدیم ریختیم بیرون.. که یه دفه دیدیم کل اکسو و بقیه اعضای اس ام از خونه هاشون اومدن بیرون

سه هون: هوووو وحشیا... بلد نیستین مثل ادم رفتار کنین؟

فاطیما که سه هونو دیده بود نمیدونست از خوشحالی چیکار کنه؟! یکم فکر کرد دید الان موقع قربون صدقه رفتن نیست.. واسه اینکه با سه هون حرف بزنه  یه دفه گفت: شماها مثلا بلدین مثل ادم رفتار کنید؟

مهشید:فاطیما راست میگه خیلی زشته اومدین در خونه مردمو میزنینا

رها: خجالت بکشید... ما قراره با همدیگه چشم تو چشم بشیما

کریس: شما ها باید خجالت بکشین که ملاحظه همسایه هاتونو نمیکنید

غزاله: تو ساکت بابا درااااز

سارا: هه اره ها از نزدیک ندیده بودم.. خداییی خیلی دیلاقی

کریس از عصبانیت سرخ شده بود

لوهان: نه که شماها خیلی کوچولو موچولویی!!!!!!!!

نگار: از شما غول بیابونیا که بهتریم

چانی رو به پارمیدا گفت : میشه تموش کنیم.. همه دارن نگامون میکنن

پارمیدا که دیدیکی از اکسو داره باهاش حرف میزنه جوگیر شدو گفت: چشم!!!

مهشاد: چی چی چشم حالت بده ها!!!!!!

سوهو: اره بچه ها بسه دیگه اینا تازه واردنا!!!!

دی.ا: باز این اتش نشان بازیش گل کرد

شقایق: اره بچه ها لیدر داره بهمون میگه بسه... خوب دیگه بریم تو

نیلوفر: اره اره من دارم سکته میکنم بریم

رها که تکیه داده بود به چهارچوب در یهو چشمش به تائو افتاد دید تائو داره با یه لبخند عاشقانه بهش نگاه میکنه... رها یه دفه جیغ زد و گفت: مرضضضضضضض... به چی نیگا میکنی ایکبیری

تائو: چشم

رها:واااااااااااا!!!!!!

چن:خودتون دوباره دارین شروع میکنینا چرا سر دوست من داد میزنی؟؟؟؟؟

سارا: به تو چه؟ فضولی نکنا..

همینجوری که هم داشتن دعوا میکردن

اس ان اس دی: وااای اینا دیگه کین؟ نیومده گردو خاک کردنا

کیوهیون: ولی دخترای باحالینا

مینهو: اره خشنن خوشم میاد


ژیومین: خوب دیگه خسته شدم بچه ها بریم دیگه ادب شدن

مهشید: چی چیو بریم تا معذرت خواهی نکنین عمرا بذارم برید

همون موقه یونهو  و بوا اومدن جلو

یونهو رو کرد به اکسو و گفت: بچه ها همین الان برید خونتون من میام کارتون دارم

اکسو هم به حرف یونهو گوش کردن اما قبل از اینکه برن چپ چپ به ما نگاه کردنو رفتن

بوا هم به ما گفت: برید تو که خیلی از دستتون عصبانیم...

ما هم رفتیم تو خونه

بوا: بهتره بشینین میخوام باهاتون حرف بزنم

پارمیدا دستشو اورد بالا و گفت: اجازه... من یه چیزی بگم؟؟؟؟

بوا: نخیر تا من حرفم تموم نشده کسی هیچی نمیگه

هممون با اضطراب داشتیم بهش نگاه میکردیم

بوا: واقعا که... اصلا ازتون انتظار نداشتم.. من مسیولیت شما رو به عهده گرفتم یه کاری نکنین که پشیمون بشم... فردا که خبر این دعوا به گوش اقای لی برسه من مواخذه میشم... امیدوارم از این به بعد مراقب رفتارتون باشین... در ضمن فردا تو جلسه باید از اکسو عذر خواهی کنین

فاطیما: ما که کاری نکردیم اونا اومدن در..

نیلوفر حرف فاطیما رو قطع کردو گفت: باشه چشم معذرت خواهی میکنیم

همه چپ چپ نیلوفرو نگاه کردیم

بوا: افرین بهترین کار همینه.. من رفتم شب بخیر

وقتی بوا رفت همه ریختیم سر نیلوفرو حسابی باهاش دعوا کردیم

نیلوفر: ما مثل اینکه قرار تو این کمپانی کار کنیما اینجوری همین الان میندارنمون بیرون...

اتنا: اره ها بهتره کوتاه بیایم

غزاله: من که عذر خواهی نمیکنم

مهشید: بچه ها تورو خدا

هممون بالاخره متقاعد شدیم که عذر خواهی کنیم


خونه ی exo:

یونهو:.....




نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:پنجشنبه 15 آبان 139308:23 ب.ظ

manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:58 ب.ظ
Thanks for finally talking about >Like SunFlowers - love is a fiction ep 5
<Liked it!
مهسان
جمعه 23 آبان 1393 09:09 ب.ظ
اهم اهم میدونی که منظورم از برغ،برق بوووده دیگه
پاسخ kosar_pcy : اره بابا میدونممممم
مهسان
جمعه 23 آبان 1393 09:07 ب.ظ
وااای خداااا مردم از خنده...اون غزاله مثلا از کریس خوشش میومد زد کریسو با تیره برغ یکی کرررد کککککک.....یعنی نگار این داستانو نیمه کاره ول کرده؟؟ مرسی سوبین
پاسخ kosar_pcy : اوره خخ نصفس
niusha$$kim
جمعه 16 آبان 1393 02:06 ب.ظ
عالی بود.
شرمنده واسه قسمتای قبل نظر نذاشتم.
پاسخ kosar_pcy : خوهش میکنممممممممممممممممم
FaTeMeH
جمعه 16 آبان 1393 09:18 ق.ظ
agha edame Bede Roh maro shad kon
aha ra30 pa man chili???manzoram nevisandegieh
پاسخ kosar_pcy : ایمیلتوچک کن فاطمه
Reyhaneh
پنجشنبه 15 آبان 1393 08:09 ب.ظ
che jaleb man 1 az tarfdaraye in dastanam plz edame man poshtetam
پاسخ kosar_pcy : مرسییییییییییییییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو