تبلیغات
Like SunFlowers - گندم ep 15
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

گندم ep 15

چهارشنبه 21 آبان 1393  ساعت: 09:50 ب.ظ

نوع مطلب :گندم ،

نظرات() 



سلام علیکم....

شرمنده بابت تاخیر.......

خب عرضم ب حضورتون باابقند وارد شوید....

حس میکنم ی نمور چرت شداین قسمت.....

رومینا و فاطمه من نمیدونم مشکل ازکجاس ک نمیتونید وارد پنلتون بشید رومینا ی کاربری و رمز ساده بده اونوامتحان کنم


به نام خدا

گندم ep 15

 

روزهااروم و قشنگ میگذرن....عجیبن..خاصن....انگارهرروزی ک میگذره..تموم ثانی هاش منوبکهیونو بهم نزدیک میکنن...هرلحظه ای ک عشقو توچشماش میبینم بیشترازاینک بخام اسیرش کنم پشیمون میشم....اسیرش کنم؟؟گاهی وقتی ب این جمله فک میکنم خندم میگیره....میترسم خودم اسیرشده باشم...وقتی نیس احساس خفگی میکنم..و وقتی هس...ی انرژی عجیب توتموم وجودم...انگار تموم سلولام معتادنوازشاومحبتاش شدن...ولی باتموم اینا هنوزهم بکهیون ی شخصیت مجهوله...گاهی ی علامت سوال میشه توذهنم...مگه میشه ادم تو ی روز عاشق بشه//؟؟؟حداقل ازاین مطمئنم ک بکهیون منومیشناسه...خیلی هم خوب میشناستم...

بابازشدن دراتاق همونطور که رولبه ی پنجره نشسته بودم توتاریکی اتاق سرموسمت درچرخوندم...ازاستیلش میشد حدس زد بکهیونه.دستشو دراز کردوچراغوروشن کرد.سرمو دوباره ب دیوارتکیه دادم و ب بیرون خیره شدم....گاهی خسته میشم ازاین توخونه موندنا...اینجابابار فرق داره..حداقل توباراتفاقات جدیدی میفتاد هرازگاهی ولی اینجا....

-        بعضیا چرااینجا نشستن؟؟؟

بعضیا؟؟؟؟اصلا این بشر بی ادبه کلا.بدون اینک نگاش کنم جواب دادم:بعضیا خیلی دیرکردن.ساعت دوازدهه

صدای خنده ی ارومشو شنیدم.ب دیوارکنار پنجره تکیه داد:ببینم..نکنه بعضیا دلشون تنگ شده.....

بله؟؟؟بعضیا بیخود..من کجا دلم تنگ شده؟؟اصلا مگ با من بود؟؟؟نفسموبیرون فرستادم:بعضیا قوه ی تخیلشون خیلی قویه...

انگشتشو زیر چونم گذاشت و اروم صورتمو چرخوند سمت خودش.نگاه دقیقی ب چشمام انداخت و لبخند زد:بعضیا نمیتونن چیزیو پنهون کنن....

ینی اخه رو نیست که سنگ پاپوسانه.دستشو کنارزدم و دهنشو کج کردم ک چشماش گرد شد:یاااااااااااااااااااااااا

ب جون خودش تقصیرخودش بود دیدم اوضاع خطریه سریع دستمورولبه پنجره گذاشتم که پایین بیام ک مثل همیشه بین زمین و هوا معلقم کرد باخنده دست و پازدم:بذارم زمیننننننننننننننننننننننننننننننن

-        بذارمت زمینننننننننن؟؟دهن منوکج میکنی اره؟؟

خندم گرفت.دستامودورگردنش انداختم و مظلوم نگاش کردم.همونطور که به چشمام خیره بود لبخند زد:بازرفتی توفاز دیوونه کردن من؟؟اینجوری نگا نکن دخترخوب...

اصلا جون ب جونش کنی منحرفه..سرمو ب سینش تکیه دادم بعد مکث کوتاهی سمت تخت رفتم و گذاشتم روتخت.کمی توجام جابه جاشدم:چرا دیر کردی/؟؟؟

ب عادت این مدت موهاموبهم ریخت و رفت سمت کمدشهمونطور ک دنبال ی سدت لباس راحتی میگشت جواب داد:جراحی داشتم..طول کشید....

سرموخاروندم:جرا حی؟؟؟

من حتی ازش نپرسیدم چیکارس..چقد خنگما...

همونطور ک ی تیشرت سفید و شلوارراحتی طوسی برمیداشت گفت:اوهوم...

الان ممنونم ازجواب پرمحتوایی ک داد.سرموخاروندم:ینی تودکتری؟؟؟

سرشو بلند کردو بهم خیره شد:چطور مگه....

باشیطنت نگاش کردم:بهت نمیاد خب....

اوه اوه شکست روحی خورد فک کنم..ی طاق ابروشو بالاانداخت:چمه مگ  من؟؟؟

ینی خوشم میادازروهم نمیره هاااااااااا.همونطور که چشماشو ریز میکرد سمت تخت اومد:یا...جواب بده ببینم....

لبموگزیدم و خندیدم...ی طاق ابروشو یبالاانداخت و همونطور ک جدی بهم خیره بود نزدیکتراومد.بارسیدنش ب تخت نفسم حبس شد..اوه اوه اوضاع خطریه...خودمو جم جورکردم و کشیدم عقب...زانوهاشو روتخت گذاشت..باهرقدمی که عقب میرفتم بکهیون چهاردست و پاباحالت جدی و سوالی توی چشماش جلومیومد....

من ک چیز بدی نگفتم..چرا..چرا اینجوری شد...بابرخورد کمرم ب دیوار ی تخت نفسم حبس شد...ازترس...حالا بین بکهیونو دیوارهی تخت گیرافتاده بودم.به چشمام خیره شدفاصله ش انقد کم بود که نفسای داغش صورتمو میسوزوند:خب...جواب سوالمو ندادی گندم...

اب دهنموقورت دادم:ک..کدوم..سوال؟؟؟

چشماشو ریز کرد:یادت بیارم کدوم سوال؟؟؟؟

اصلا این بچه جنبه نداره من یمدونم دیگه...اب دهنموقورت دادم:ی..یادم نمیاد خب...

نگاه جدیش پرازشیطنت شد..اروم دستشو ازتخت جداکردو پشت کمرم گذاشت و قبل اینک بدونم اعتراض کنم لبای نرمش رولبام قرارگرفت...دستامو اروم بالا بردم و دروردنش انداختم....حالا دیگه بوسه هاش اذیتم نمیکرد...مث اولین بوسه ش تند نبود...خشونت نداشت...ساده و مهربون بود...مثل خودش..مثل خودبکهیون...اروم ازم جدا شدو به چشمام خیره شد:میترسی کلی خوشگل میشی گندم...

اصلا سوئ استفاده توخونشه کلا....دستمو ازدورگردنش بازکردم و به چشمای خستش لبخندزدم:خسته ای برو لباساتوعوض کن بخاب...



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:چهارشنبه 21 آبان 139309:52 ب.ظ

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:45 ب.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?

I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:19 ق.ظ
It's amazing to pay a visit this web page and reading the views of all friends on the topic
of this post, while I am also eager of getting familiarity.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:58 ب.ظ
Good post. I learn something new and challenging on sites I stumbleupon everyday.
It's always useful to read through content from other writers
and practice something from other websites.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 10:19 ب.ظ
Hi there! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and tell
you I truly enjoy reading your articles. Can you suggest any other blogs/websites/forums
that cover the same topics? Appreciate it!
FaTeMeH
پنجشنبه 22 آبان 1393 06:39 ب.ظ
ترببببببببببب من عررررررررررررر خودمو میخوام از سقف آویزون كنم آخه چرااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من میتونم وارد شم فقط وقتی میزنم پست مطلب جایی كه باید مطلبو بذارم باز نمیشه
پاسخ kosar_pcy : ای بابا فاطمه من واقعا هنگم خخخ بذا بدم یکی ازبچه هاببینه میتونه درستش کنه
raha
پنجشنبه 22 آبان 1393 03:42 ب.ظ
من وااااااقعاااااااااااااا نمیدونم چی بگم
فقط میدونم ک خییییییییییییییییییلی دوست داررررررررم عاااااااشقتم اخ این داسیا از کجات در میان دختر؟؟؟؟؟؟؟؟
بسیییییییییییییییییییی دوس بداشتم
ادامهههههههههههههههههههه
راستیییییییییی داستان منو کی میزاریییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
من با اقامون بکی
راستی اسمم همون رها باشه نبودم عب ندااره
من رفتم داسی نگارو بخونم
پاسخ kosar_pcy : جان؟؟؟کیو دوس داری؟؟یا خودخدا..برو اقاتونودوس داشه باش خخخ.....
خخخ چشم شما هم تولیست...بروبرو
niusha$$kim
پنجشنبه 22 آبان 1393 08:33 ق.ظ
عالییییییییییییییییی بووووود.
مغسی
پاسخ kosar_pcy : خوهش موکونمممممممممم
مهسان
پنجشنبه 22 آبان 1393 01:40 ق.ظ
وای چه عشقولانه بووود...ولی خیلی کم بووود..مرسی تررربچه
پاسخ kosar_pcy : هواچقده قشنگه خخخخ......نزنید مرا ممنون
elieli
پنجشنبه 22 آبان 1393 01:30 ق.ظ
اوخییییی بکی دکترهههههه. واااای این گندمم شیطونه هاا... مرسی ترب جون
پاسخ kosar_pcy : اوره بابا خخخخخ
reyhaneh
چهارشنبه 21 آبان 1393 10:07 ب.ظ
ya khoda che ina zood jav gir shodana
پاسخ kosar_pcy : اره خخخ یکی بگیره اینارو
shamim
چهارشنبه 21 آبان 1393 10:06 ب.ظ
هی وای من....نه خیرم...این قسمت خیلی هم قشنگ بود...خب حالا که این دوتا دارن بهم میرسن....احتمالا دیگه وقتشه که اون اتفاقای ناگهانی و هیجانی توی داستان سر برسه...من منتظر ادامشم شدیدا....ادامه ادامه ادامه....خیلی دیر دیر میذاری....خب من دق میکنم اینجوری....زود زود بذار....دستت هم درد نکنه...قشنگگگگگ بووووود...
پاسخ kosar_pcy : خخخ و؟؟؟؟

ارهههههههههههههههههههههههههههه وقت اتفاقای حساس رسیدههههههههههه مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو