تبلیغات
Like SunFlowers - love test
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

love test

پنجشنبه 22 آبان 1393  ساعت: 08:30 ق.ظ

نوع مطلب :one shot ،

نظرات() 


نویسنده:الهه

  تقدیم به پارمیدا


             love test
 

تورو دراغوش میگیرم...

چه زیباست..بودن دراین فضای یک متری که میدانی تااخرین لحظه مال توست...


هیچ وقت اون روزو فراموش نمیکنم...روزی که دیدمش...روزی که برای همیشه قلبموبه اون سپردم...روزی که کلیدقلبمودادم بهش...روزی که عاشقش شدم وتاالان نتونستم فراموشش کنم...باوجودتموم مشکلات...
وقتی اومد خواستگاریم انگار کل دنیارو بهم داده بودن...تافهمیدم دوستم داره همه چیزوفراموش کردم...همه ی سختیای زندگیمو...هیچ وقت فکرنمیکردم صاحب هم چین پسری بشم...چانیول واسه من همون شاهزاده ی سوار براسب سفیدی بود که میدونستم دیرو زود میاددنبالم...میاد دنبالمو بابوسه ای که روی لبام میکاره منوازخواب بیدارمیکنه وباخودش میبره...یه بوسه ای که شیرینتر ازعسل بود...ولی کی میدونه که تا کی میتونه دوام داشته باشه...ایااین بوسه میتونه برای همیشه روی لبام بمونه؟؟؟ایااین بوسه میتونه ضامن خوشبختیه من باشه؟؟؟ایا صاحب این بوسه باتموم مشکلات میتونه برای همیشه کنارم بمونه؟؟؟کی میدونه واقعا...
ولی بااین وجودبهش ایمان داشتم...ایمان داشتم که گذاشتم صاحبم شه...ایمان داشتم که گذاشتم مالکم شه...ایمان داشتم که گذاشتم اسمش بیاد توشناسنامه م...ولی این ایمان تاکی باقی میمونه؟؟؟تاکی پایداره؟؟؟این عشق تاکی تووجودم میمونه؟؟؟تاکی تنهاساکن قلب من میمونه؟؟؟قلب منی که تاحالاکسی حتی واردشم نشده بود...چه برسه بخوادساکنش شه...میتونه برای همیشه توقلب من بمونه؟؟؟توقلب
 
پارمیدا...

پارمیداچه زودعوض شدی...چه زود باورات تغییرکرد...چه زود الهه بودنت رو فراموش کردی...
الان دوسال از ازدواجم باچانیول میگذشت...وهرروز عاشقتر میشدم...هرروز بیشتر ازروزقبل از این عشق مست میشدم...ولی ایااین مستی روزی به اتمام میرسه؟؟؟نمیدونم...
دوسال میگذشت وتنهاچیزی که توزندگیه منوچانیول کم بود صدای راه رفتن بچه ای بود که نتیجه ی عشقمون باشه...ولی هردومون بااین شرط ازدواج کردیم که هیچ وقت این صدارونشنویم...نه اینکه نخوایم...نمیتونستیم...اگه میخواستیم واسه همیشه تواغوش هم باشیم تاابدنمیتونستیم این صداروبشنویم...درسته...منوچانی نمیتونستیم بچه دارشیم...ولی اون اوایل واسمون مهم نبود...چون میدونستیم که واسه همیشه هموداریم...ونمیخواستیم بدونیم که ایراد ازکدوممونه...هیچ وقت...تااینکه اون روز...اون روز سرمیزغذا...اون کلمات رو به زبون اورد...ازم خواست که ازمایش بدیم..تابفهمیم ایراد ازکدوممونه..ازپارمیدایی که من باشم...یاازچانیولی که زندگیم باشه...کدوممون؟؟؟
ازتوچشاش میتونستم ترسشوبخونم..ترس فهمیدن اینکه ایراد ازکیه..ترس از دست دادن من...یاشایدم ترس پرسیدن یه سوال مبهم..پس بهش نزدیک شدموگفتم:میتونی سوالتوبپرسی عشقم...
چانیول:اگه مشکل ازمن باشه....توچی کارمیکنی؟؟؟
فکرنکردم تابه دوست داشتنم نتونه شک کنه...تابتونه باورم کنه...وخیلی سریع جواب دادم...
پارمیدا:من...من حاضرم به خاطرتو روهمه چی خط سیاه بکشم...روهرچی که بوی این دنیاروبده...روهرچی که بوی تو رونده..روهرچی که بوی جدایی از تورو بده...
لبخندرضایت وارامش رومیتونستم گوشه ی لباش ببینم...انگارازعشقم مطمئن شده بود...خواست بره که دستشوگرفتم...
پارمیدا:توچی؟؟؟
چانیول:من؟؟؟
پارمیدا:اوهوم...اگه مشکل ازمن باشه چی؟؟؟توچی کارمیکنی؟؟؟
به سیاهی چشام زل زدو باصدایی که منوشیفته ی خودش کرده بودگفت:
به عشق من شک داری؟؟؟
خواستم جوابشوبدم که با یه بوسه غافلگیرم کرد...مثل بوسه های دوران نامزدی بود...تایه هفته بهم انرژی میداد...باحرکات لباش بهم فهموند که دوستت دارم...
مرسیییییییی عشق من...
همیشه لبات بهترین راه انتقال حرفاتن...بعداز چندلحظه به ارومی ازم جداشد...وتوگوشم این حرفارو زمزمه کرد:
من وجودتوبا هیچ چیزوهیچ کس عوض نمیکنم...
همین حرفش واسم کافی بود...بهترین دلیل وبهترین ضامن برای دادن ازمایش...
چانیول:ازمایشومیدی دیگه؟؟؟
پارمیدا:میدم عزیزم...
ازمایشودادیم بهمون گفتن که یه هفته دیگه جواب ازمایش اماده میشه...
خدامیدونه این یه هفته مثل یه سال گذشت...پر ازاسترس...خیالم ازطرف چانیول راحت بود...میدونستم که حتی اگه ایراد ازمن باشه ولم نمیکنه ولی ایامنم میتونستم؟؟؟میتونستم بامردی که هیچ وقت بچه دارنمیشه زندگی کنم؟؟؟نمیدونم...
ظهررفتم جواب ازمایشمون روگرفتم واومدم خونه...
شب شد...چانیول اومدخونه...ازتوچشماش استرس رومیشدخوند...باچشمایی که تنهادلیل شفافیتش اشکای جمع شده توش بود نزدیکش شدم وبرگه ی ازمایش روبهش دادم...چهره ش تغییرکرد..نمیدونم چهره ش به خاطر اینکه فهمید ایراد ازمنه خوشحال شد یاازاینکه فهمیدسالمه...درسته...ایراد ازمن بود...
ازپارمیدا...
اون شب بدون هیچ حرفی سپری شد...
یک ماه گذشت...
دوماه گذشت...
سه ماه گذشت...
میتونستم تغییررفتارچانیول روبفهمم...ولی دلیلش چیه؟؟؟صبرم تموم شده بود...خسته شده بودم...ازبی تفاوتیهاش...ازبی احساسیاش...از اینکه منونادیده میگرفت...از اینکه دیگه الهه ش نبودم...دیگه پارمیدای سابق نبودم براش...
کنارش رفتم تاباهاش حرف بزنم...
پارمیدا:چانیول میشه دلیل این کارات وحرکاتت رو برام توضیح بدی؟؟؟
چانیول:ینی خودت نمیدونی؟؟؟
پارمیدا:نع...نمیدونم...کاری کردم؟؟؟چیزی واست کم گذاشتم؟؟؟چیزی کم داری تواین زندگی؟؟؟
چانیول:اره کم گذاشتی...کم دارم...اونم یه بچه...ازپوست خودم...ازگوشت خودم...برای خودم...که تونمیتونی براورده ش کنی...خسته شدم پاری...تاکی میخوایم اینجوری زندگی کنیم؟؟؟نگوکه تنهاهدف تو از این زندگی عشق بوده...
پارمیدا:ولی تنهادلیلم عشق بود...
چانیول:ولی من بچه میخوام...میفهمی؟؟؟رومخمی...کارات...خودت...حرکاتت...مثل یه ویروس چسبیدی بهم...
پارمیدا:چانیول تومگه نگفتی که اگه ایراد ازمن باشه تواونومیپذیری وکنارم میمونی؟؟؟خودت گفتی...سه ماهه پیش...روی همون میز...یادت هس؟؟؟بعدمنوبوسیدی...اگه یادت نیس من میتونم یادت بیارم...
نزدیکش شدم تاباقرار دادن لبام روی لباش پارمیدا روبه یادش بیارم...ولی سیلی که بهم زد باعث شد خودمم فراموش کنم که پارمیداکیه ورفتم تواتاق ودر روبستم...
از اون به بعددیگه یه کلمه هم باهاش حرف نزدم تااینکه...تااینکه اون برگه اومد درخونه...اره...بالاخره اومدش...
احضاریه ی دادگاه...
بغضم شیکست...پشتم خالی شد...احساس احمقی بهم دست داد...وحرفای چانیول له م کرد...پارمیدا من میخوام بایه زنی باشم که حداقل بتونه پدرم کنه...ونمیتونم ازمخارج هردوتون بربیام...پس بهترین راه جداشدن راهمونه...
طلاق...
سست شدم...این یه خوابه؟؟؟مگه نه؟؟؟یکی یه سیلی بهم بزنه تابیدارشم...لعنتی جوونیموپای توگذاشتم...وحالابه خاطریه موجودی که........
لباساموجمع کردموبه اژانس زنگ زدم...دستم روتوی جیب لباسم کردم..هنوز جواب ازمایش توش بود...بغضم شکست...برگه روبیرون اوردم وکنار نامه ای که باخط خودم واس چانیول نوشته بودم گذاشتم

به نام تنهامولدعشق

سلام چانیول!
امیدوارم پای حرفت واستاده باشی وهنوزم بخوای منوطلاق بدی...
البته اگرم نخوای طلاقم بدی بااختیارخودم ازت جدامیشم...
خودت میدونی که میتونم...

چون من پارمیدام!

و

این روهم میدونی دادگاه این حقوبهم میده که ازمردی که بچه دارنمیشه جداشم!

وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن...باورکن اونقدر

برام بی اهمیت بود که حاضربودم ازمایش رو همون جاپاره کنم...

ولی

نمیدونم چراخواستم یه باردیگه عشق بی پایانت رو امتحان کنم...
تودادگاه میبینمت...

پارمیدای تو!

love
گاهی اوقات یه کارایی انجام میدی...یه حرفایی رومیزنی که باعث میشه یه نفرو ازدست بدی...یه نفرکه واست خیلی مهمه...یه نفرکه نبودش خلاایجادمیکنه...اون موقع نمیفهمی...فکرمیکنی میتونی نبودشوتحمل کنی...پس به راهت ادامه میدی...
یه قدم..
دوقدم..
سه قدم...
سرقدم چهارم میمونی...
میمونی بدون اون...
میمونی بدون عطراون...
میمونی بدون وجوداون...
تصمیم میگیری برگردی...برگردی تابرش گردونی...
برمیگردی
اما

دیگه اونواونجانمیبینی...
درسته...اون رفته...بدون تو...

love

داستان چه طوربود دوستان؟؟؟
راستی من پایان هرداستان یه نوشته ی کوتاه واس صاحب داستان مینویسم...این نوشته ی اخرم خودم نوشته بودم وتقدیم به پاری...جمله ی اولی روهم خودم نوشته بودما...
یه چیزدیگه...من توهمه ی داستانام ازاسم خودم استفاده میکنماعتمادبه نفسه دیگه...کاریش نمیشه کرد...
نظراتونم بهم بگید...مرسی ازهمه تون...




نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:پنجشنبه 22 آبان 139308:32 ق.ظ

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 12:58 ب.ظ
Everyone loves what you guys are up too. This sort of clever
work and coverage! Keep up the excellent works guys I've incorporated you
guys to our blogroll.
synonymouscompl27.yolasite.com
شنبه 14 مرداد 1396 06:30 ق.ظ
It's fantastic that you are getting ideas from this
post as well as from our dialogue made at this place.
Reyhaneh
پنجشنبه 22 آبان 1393 11:42 ق.ظ
ahhhhhhh khodaya galbam
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
shamim
پنجشنبه 22 آبان 1393 09:58 ق.ظ
چانیه بد...بابا اصلا به هیچ کدوم از مردا نمیشه اعتماد کرد....خیلی خوب بود....غمگین نبود ولی حال گیر بود...موضوعش هم خیلی خوب بود....اون تیکه ی اخرش اصلا دلم خنک شد که همه چی برعکس شد....خلاصه الهه جان....وان شاتات خیلی قشنگن...من دوسشون دارم....ولی همشون....حالم رو میگیرن...!!!
پاسخ kosar_pcy : چانیم چلا بددددددددددد؟چانیم خوووووووووووووووب.چانیم ناززززززززززززززززززززززز....خخخخ
niusha$$kim
پنجشنبه 22 آبان 1393 08:54 ق.ظ

پاسخ kosar_pcy :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو