تبلیغات
Like SunFlowers - گندم ep 17
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

گندم ep 17

شنبه 24 آبان 1393  ساعت: 02:12 ب.ظ

نوع مطلب :گندم ،

نظرات() 



ی نمه کوتاهه این قسمت خخخخخ

به نام خدا

گندم ep 17

بی توجه به بارون ک میبارید اروم توپیاده روقدم میزدم....تاچن ساعت پیش ارزوم این بود ک بابکهیون زیر اینب راون قدم بزنم ولی حالا مث ی پرنده ی پرشمسته و بی پناه توی شهر غریبم...شهرترسناکی که هیچ جاشو نمیشناسم....

-        گندم...گندم وایسا.....

دستموب دیوارکشیدم...حتی وقتی انقد شکستمم توهم صداشو میزنم..چه بلایی سرگندم اومده؟؟؟؟

باکشیده شدن دستم چرخیدم شمت عقب:د وایسا دختر..این موقع شب کجاداری میری؟؟؟

ب چشمای نگران و پرازتشویش بکهیونی ک جلوم بود خیره شدم.چشمایی ک ی روز تاریکیش پناهم بودو حالا....

بارون هردومونو انقد خیس کرده بود ک اب ازموهامون تندتند میچکید..با گنگی دستموجلوبردم و یقشو چسبیدم:من....شبیه کیم بکهیون؟؟

لبشوگزید و همونطور ک تندتندوبانگرانی حرف میزد صورتمو میون دستاش گرفت:گندم...اروم باش خب...هیچی اونجوری ک توفک...

دادزدم:گفتم من شبیه کیم؟؟؟

چندلحظه ای مکث کرد و اروم چشماشو بست:شبیه  حلما.....مادرت....

حلما...حلما..چه اسم سختی....باگنگی چندباری زمزمش کردم ولی هیچی ازش نمیفهمیدم...انشگت شصت بکهیون گونمونوازش کرد:گندمم...ببین منو..خودم بهت میگم همه چیو...فقط الان بام بیا باشه؟؟بم اعتماد کن گندم...

اعتماد؟؟وقتی اومدم خونش هم بهم گفت اعتماد کنم...چه حس خوبی بود اعتماد ولی...حالا میتونم بهش اعتماد کنم؟؟نگاه گنگ و گیجمو تونگاهش چرخوندم و اروم زمزمه کردم:اعتماد؟؟

درست مثل دختربچه ای ک ی کلمه روبرای اولین بارشنیده باشه و سعی کن با چندین بارتلفظ کردنش تجزیه و تحلیلش کنه واژه ی اعتمادو تکرار میکردم...

اخماش ازنگرانی توهم رفتم:گندم..جون بکهیون سعی کن اروم باشی..توالا توشوکی...گندم نگا کن ب چشمام...من کیم؟؟منومیشناسی؟؟؟

بادقت ب چشماش خیره شدم...اون بکهیونه....بکهیونی ک صاحب چشمای مشکیه...چشمایی ک منوشیفته ی خودش کرد.

-        چیکارکنم بم اعتماد کنی گندم؟؟؟چیکارکنم بدونی منم من مقصرنیستم؟؟؟من همش هشت سالم بود گندم...

هشت سال....فقط هشت سالش بوده...ی بچه ک مثل من مقصراین بازیه..بازی بزرگترا....

وقتی دید بدون حرف بهش خیره شدم دادزد:د حرف بزن گندم...میخای منوبکشی؟؟؟

عین ادمی ک منجمدشده باشه فقط ب چشمای نگرانش خیره شده بودم...داشت ناامید میشد ازجواب دادنم.دستاش ازروی صورتم سرخوردو دوربازوهام حلقه شد.انقد محکم حلقه شد ک مطمئنم جای انگشتاش روپوستم کبود شد و بعد لبهای گرم بکهیون بود ک با قدرت هرچه تمام تر ب لبام مهرمالکیت میزدن....انگار ی ورموج گرما ازلبام ب تموم بدنم رسوخ کرد..انگارتازه ازاون شوک و اون حس گنگی دراومده بودم.بی هوا اشم ریختم و همونطورک دستامودورگردنش مینداختم جواب تک تک بوسه هاشو دادم...

بوسه های تنها تکیه گاهم....

بوسه های کسی ک تواین دنیا میدونسم عاشقمه....

کسی ک مثل دیگران نبود...

بوسه های ی بچه ی هشت ساله ک توبازی ادم بزرگا گم شده بود.بالاخره هردونفس کماوردیم.عقب کشید...ولی هنوزم نفسای داغش روپوست خیسم بود.به چشمام خیره شد.چشمای پرازتشویشو اضطرابش انگار میخاست ی چیزی  بگه.

کمی ازم فاصله گرفت و توتاریکی اون شب بارونی روزمین زانوزد...

-        ب..بکهیون....

سرشو بالاگرفت و بهم خیره شد:باهام ازدواج کن گندم....



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:--

Foot Complaints
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:34 ب.ظ
You need to be a part of a contest for one of the highest
quality blogs on the internet. I will highly recommend this site!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:56 ق.ظ
I got this website from my buddy who shared with
me about this web page and at the moment this
time I am browsing this web page and reading very informative posts here.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 12:23 ب.ظ
Ahaa, its good discussion regarding this article here at this blog,
I have read all that, so now me also commenting at this place.
raha
سه شنبه 27 آبان 1393 04:27 ب.ظ
گندم
بکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
قربون اقامون
ولی من حسودیم شد
بکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میگم ترب جاااان؟؟؟؟این گیلاس خاکستری رو میشه بزاری تو موضوعات؟؟؟؟من بخوام بوخونمش
پاسخ kosar_pcy : مگ نیس توموضوعات؟؟؟؟ب سپید میگم بذاره خخخخ
phoenix
دوشنبه 26 آبان 1393 01:31 ب.ظ
پس رهایی؟نمیزاریش؟؟؟
پاسخ kosar_pcy : نو خخخخخ
مهسان
یکشنبه 25 آبان 1393 08:07 ب.ظ
جااان؟؟؟انتظاره همه چی رو داشتم جز این پیشنهاده ازدواجووو...ولی جو خیلی مساعد بووودا زیر بارون خیلی عشقولانه شد...مرسییی
پاسخ kosar_pcy : شما چشماتو ببند خخخخخخخخخ ووی ووی
elieli
یکشنبه 25 آبان 1393 01:56 ق.ظ
vaaaaaaay .ajab babayi dare baekhyun..atish... cheghad bad.akheyyy. vooooy khastegarii zire barun
merc.aaali mes hamsheeee
پاسخ kosar_pcy : خخخ خوهشششششششش
Reyhaneh
شنبه 24 آبان 1393 09:17 ب.ظ
akheyyyyyyyyyyy hey khoda
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخخخخخخخخخخ
FaTeMeH
شنبه 24 آبان 1393 08:21 ب.ظ
ببین مردم چه شانسی دارن تو رو خدااااااا
مرسییی تررررب
پاسخ kosar_pcy : خاهششششششششش
مدادرنگی
شنبه 24 آبان 1393 07:26 ب.ظ
ترببببببببببببببببب واییییییییییییییییی مرسی خیلی خوب بود عالی بود کلی سورپرایز شدم مرسییییییییییی
قسمت بعدیو زود بزار
پاسخ kosar_pcy : خخخ چشم چشم
niusha$$kim
شنبه 24 آبان 1393 04:09 ب.ظ
خیلی قشنگ بود.
خسته نباشی
پاسخ kosar_pcy : مرسییییییییییییییی
romina
شنبه 24 آبان 1393 03:57 ب.ظ
اون آخراش من چشمامو گرفتم و خوندم...خخخخخخ
ادووووووومه بذار ترررررب....الااااااااااااااان
پاسخ kosar_pcy : خخخخخ افرین رومینا توکلا بچه ی خوبی میباشی
shamim
شنبه 24 آبان 1393 03:30 ب.ظ
وااااااااااااایییییییییییی..........یعنی اگه الان گندم به خودش جو بده بگه نه....من میرم اونجا.....کل سؤل رو,روسرش خراب میکنم....قسمت بعدددددددددددد....زود بذار.....ادامه میخوام شدیدا....دستت هم درد نکنه خیییییلی قشنگ بود...!!!
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شانس اوردم نگف نه ینی واقعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو