تبلیغات
Like SunFlowers - چهاردیواری ep 1
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

چهاردیواری ep 1

سه شنبه 4 آذر 1393  ساعت: 04:33 ب.ظ

نوع مطلب :چهاردیواری ،

نظرات() 



سلام سلام همگی سلام....

خخ..اینم ازداستان جدید...خیلیا درخاست داستان شاد داده بودن شرمنده سوگندو گندم انقد غمیگنن روحیه 

همه پوکیده اینومیذارم شاد شید...

زوج:رومینا لوهان....

سبک:عاشقانه طنز

خب من دارم میرم گندم بتایپم با قسمت اول اون یکی داستان جدیدم ک اونم بسی شاد میباشد...

منتظرنظراتتون هسم

به نام خدا

چهاردیواری ep 1

 

-         خب راستش خانوم پارک تموم خونه های این اطراف کرایه داده شدن منماینو دیروزم بهتون گفتم ولی حقیقتش ی خونه هس..که خب خیلی خوبه و اجارشم کاملا مناسب پولیه ک شما دارین..باتوجه ب موقعیت و امکانات توش قیمتش خیلی کمترب حساب میاد...

باذوق دستاموبهم کوبیدم:خب همین خوبه دیگه اقا همینو میبرم..اهم ینی همینو قولنامه کنیم...

همینو میبرم...کلا من حرف نزنم نمیشه ک...مرد بنگاهی نگاهی ب چشمای ذوق زدم کردو دستی توی موهای جوگندمیش کشید:خب راستشو بخاید این خونه غیرشما ی سمتاجردیگه هم داره..چون ی اپارتمان شیک و بزرگه مستاجرش میخاست هزینه ی اجاره رونصف کنه بایکی دیگه...

ها؟؟مستاجر؟؟لباموبازبون ترکردم:خب...ینی ی هم خونه؟؟؟

-         بله دقیقا...فقط تنها مشکلش اینه ک اون ی پسره...

چند لحظه ای عین خنگا ب مرد بنگاهی نگا کردم...مستاحر...اونم پسر...چندباری پلک زدم...اون اجرمن کو بکوبم توسراین بنگاهیه..دوهفتس منوعلاف کرده حالا هم اینومیگه...خاستم اعتراض کنم ک فورا گفت

-         ببینید من تضمین میکنم...پسرخیلی خوبیه و پسریکی ازدوستای منه درحقیقت.دانشجوا و خیلیا اینجا میشناسنش...جای نگرانی نیس...

طوری نگاش کردم ک اره جون کلت توگفتی منم باورکردم...حالا باید چیکارکنم..دوهفتس قاچاقی شباروتومدرسه میمونم..وای..اگ مامان و بابا بفهمن چی؟؟...

-         این خونه واقعا موقعیت عالی ای داره..کرایش هم ب خاطرنصف شدن حتی کم تراز پول شمامیشه و این واقعا به صرفس...

چشمامو بازکردم...تقریبا تموم شرایطش عالیه اینجوری میتونم یکم پس اندازم کنم..خب تازه چی میخاد بشه ی اسپری فلفل و چاقو کارو حل میکنه دیگه...بااین فکرسری ب نشونه ی تایید تکون دادم:میشه خونه روببینم؟؟

بنگاه دار همون طور ک لبخندی ازسر رضایت میزد سریع بلند شدو کتشو برداشت..

-         البته..بفرمایید همین الان بریم فقط اجازه بدین من بااقای ایم هماهنگ کنم..

سری ب شنونه یتایید تکون دادم و باقی قهومو خوردم..حداقل تواین وضعی ک خونه گیرنمیاد بهترازهیچیه خب...

-         سلام اقای ایم...یانگ هستم ازدفتراملاک...راستش همونطور ک خواسته بودین ی نفردیگه رم پیدا کردم ک بتونید کرایه روباهاش تقسیم کنید.ماالان میخایم بیایم خونه روببینیم...

-         پس کلیدوهمونجا بذارید ممنون...

اقای یانگ تماسو قطع کردو چرخید سمتم:خودشون دارن میرن بیرون کلیدو برامون میذارن.اگه مایلید بریم.خیلی ازاینجا فاصله نداره.

فنجون قهوه رورومیز گذاشتم و کوله پشتیمو برداشتم و همونطور ک یونیفورم مدرسه مومرتب میکردم دنبال اقای یانگ راه افتادم...

باید با مین جی ی سر برم یکم خرید کنم...اولین چیزیم ک باید بگیرم اسپری فلفله...خخ...بارسیدن ب ی درسفید رنگ اقای یانگ وایساد وو اززیر سنگ جلوی درکلیدوبرداشت و توقفل درانداخت.ب محض بازشدن درلبخندی زدم.اقای یانگ حق داره..خونه ی خیلی خوبیه..ی حیاط تقریبا بزرگ با ی تاب میله ای سفید و چن جور گل ک با دوپله ب درگاه خونه ول میشد.فاصله ی بین حیاط و خونه روطی کردیم بارسیدن ب خود خونه ازذوق دل میخاست روتموم مبلاش بپربپرکنم...حیف این اقای یانگ بود نشد انرژیمو تخلیه کنم .همونجا قولنامه رو امضا کردم و پولو به اقای یانگ تحویل دادم.صاحب اصلی خونه خارج ازکشور بودو وکالت تام ب اقای یانگ داده بود..حالا چاخان کرد یا نه نمیدونم ولی فک کنم خونه مال خود این اقای یانگه فک کرده من پشت گوشام مخملیه نمیفهمم...خخ..ب محض رفتن اقای یانگ سریع ی گشت توخونه زدم...ی پذیزایی متوسط روبه بزرگ با مبلای کرم رنگ و ست تلوزیون و ی سری وسایل تزیینی با ی سری تابلوی نقاشی شده ک روی دیواربودو بادوپله ای  ب سمت پایین میخرود میرفت سمت راهروی اتاقادوتااتاق ک یکی روبه حیاط اصلی و اون یکی روبه حیاط خلوت بود.اونی ک روبه حیاط اصلی بود فک کنم مال این پسره س اخه ی سری کاغذو جزوه روی میز بود  و چندتاتیشرت هم رو تخت تاشده بود.کمی جلورفتم و به جزوه ها نگاه کردم.بادیدن جزوه ها فکم چسبید ب زمین...این یارو پسرهههه؟؟؟پس چراانقد خوش خطههه..اروم چند صفحه شو ورق زدم..مشخص بودجزوه ی مهندسیه...بارسیدن ب صفحه ی اول جزوه نگاهم ب اسم روش افتاد...ایم..لوهان...لوهان؟؟..چه اسم عجیب غریبیم داره ها...چندباری اسمشو زمزمه ردم بلکه یادم بمونه...

ازاتاق بیرون اومدم دوتا دربین اتاقا حموم و دستشویی بودن..ای وای..سرویس بهداشتی مشترک ینی...بدبخت شدم رفت...نفسموبیرون فرستادمو وارد اتاق خودم شدم...ی تاق خوب و اروم تخت و میزتحریر و ی کتابخونه ی کوچیک با ی کمد برای لباسا...چمدون کوچیکو گوشه ی اتاق گذاشتم و کوبه پشتیمم همونجا کنارش جا دادم و باکله رفتم روتخت..ازفکراینک دیگه لازم نیس شبو توکلاسای سرد مدرسه بگذرونم روتخت بپربپر راه انداختم...فک نکنم تا صابخونه برمیگرده چیزی تواین خونه سالم و سلامت بمونه خخخ...همونجاروتخت دراز کشیدم....کلی کاردارم..باید وسایلموبچینم.خرید برم...درس بخونم......باهمین فکرا بود ک چرت کوتاهی زدم....



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:سه شنبه 4 آذر 139304:37 ب.ظ

mirnalamattina.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:50 ق.ظ
Peculiar article, exactly what I wanted to find.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:52 ب.ظ
This is really fascinating, You're an overly professional blogger.
I've joined your feed and stay up for in search of
extra of your magnificent post. Also, I've shared your site in my
social networks
شنبه 15 آذر 1393 03:44 ب.ظ
اهم اجازه ؟؟؟بعد از سالها اومدم ایگ داستان رو بخونم^____^
فک کن با لولو تو یه خونه؟؟؟من مثبتم همه میدونن...اهم..چیزه من برم فعلا..جیییییغ.خخ
پاسخ kosar_pcy : ببخشید شما؟؟؟خخ کیستی خاله؟
میترا
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:55 ق.ظ
ترب مرسی از این داستان قشنگ.....میگم....میدونم سرت شلوغه......اما به فکر سوگنده ماهم باش من تو کف موندم فسیل شدم
پاسخ kosar_pcy : چشمممم خخخ حتمااااااااااااااااااااا
مهسان
چهارشنبه 5 آذر 1393 06:17 ب.ظ
وااای هم خونه ی پسر منم الان دارم بپربپر میکنم ..منحرفم خودتی...میگم سوبین بد نیست جوابه نظرارو هم بدیااا بچه درس خون
پاسخ kosar_pcy : خخخ باورکن وقت ندارم اصلا ب محض اینک وقت پیدامیکنم فورا تایییدشون میکنم بازم ممنون
elieli
چهارشنبه 5 آذر 1393 12:22 ق.ظ
mesle hamishe aaaaliii.akheyyy rominaay khodemun.bah bah man asheghe in dastanay ham khuneam kheyyli bamazzean/
پاسخ kosar_pcy : خخخخ اره منم خ دوسشون دارم کلا
shamim
سه شنبه 4 آذر 1393 06:31 ب.ظ
یعنی الان این داستانه جدیده...؟؟...ok.....دستت درد نکنه...منتظره ادامشم.........یاد اون موقعی افتادم که تازه گندم گذاشته بودی....میدونم این داستانم خیلی قشنگه...!!!...لوهانم که توش داره....ادامههههه...!!!
پاسخ kosar_pcy : خخخ کلا داستان اکسو توش باشه قشنگه خخخخخ مرسیییییییییی
reyhaneh
سه شنبه 4 آذر 1393 06:18 ب.ظ
khkhh u mano hey bokosh
پاسخ kosar_pcy : چشم چشم
niusha$$kim
سه شنبه 4 آذر 1393 05:34 ب.ظ
عالی بود.
خسته نباشی
پاسخ kosar_pcy : سلامت باشییییییییی
raha
سه شنبه 4 آذر 1393 05:22 ب.ظ
منظورم پارت 1 قسمت 8 بید...جا افتاد
پاسخ kosar_pcy : من ندارمش رها ولی تیلا داره میگم پی دی افشو بذاره برات خوبه؟
raha
سه شنبه 4 آذر 1393 05:21 ب.ظ
یسسسسسسسسسسس
ادااامهههههههههههه
ترررررررررررررررررررررررررربم؟؟؟؟؟
میشه قالب وبو عوض کنی؟؟؟؟
بک گراندش مشکیه نوشته ها سفید..چشام کورشد خخخخ
بعدش من رفتم شب های بی ستارهرو بخونم ولی یک قسمت 8نبود
میشه چک کنی بزارش
ی چیز دیگ هم بود..اممممم...اهااان
سپید گیلاس خاکستریو نزاشت تو موضوعاااات
امر دیگ ای نیییس من رفتم بااااییییی
اها راستی داسی مو خودت مینویسی؟؟؟میشه خودت بنویسی؟؟؟؟طنز موخواماااا عشقولانه هم باشه هییییی
داسیه نگارم بزاااااارررررر
امر دیگای نیییست من واقعنی رفتتتم
پاسخ kosar_pcy : تربت اقاتونه خخخ درس شد؟؟عوضش کردم....خخخ چشم شوما تونوبت خوبس؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو