تبلیغات
Like SunFlowers - چهاردیواری ep 2
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

چهاردیواری ep 2

سه شنبه 4 آذر 1393  ساعت: 09:53 ب.ظ

نوع مطلب :چهاردیواری ،

نظرات() 


واین چنین لوهان وارد میشود بهله خخخخخخ

به نام خدا

 

چهاردیواری ep 2

با صدای زنگ گوشیم نزدیک بود سرموبکوبم تودیوار.اگه گذاشتن من ی دیقه بخابم.باچشمای بسته دستمورومیزکشیدم بلکه گوشیموپیداکنم..نه خیر اینجانیس...چشماموبازکردم و همونطور ک ازتخت پایین میومدم بادست چشمامومالیدم.

ازتوکوله پشتیم گوشیموبیرون اوردم بادیدن اسم مینجی روی زمینه خمیازه ای کشیدم

-        بله؟؟

-        نگو ک خاب بودی...

خندیدم:خخ خاب بودم...

-        یاااااا مگ قرار نبود بری بنگاه....

-        دوساعت پیش رفتم الان توخونه ام...

-        چییییییییییییییییییییییی؟واقعااااا؟؟

کرشد گوشم...گوشیو کمی ازگوشم فاصله دادم تا جیغ جیغاش تموم شه...

-        میگم مین جی؟؟؟

-        بله؟؟؟

-        میای بریم بیرون؟؟من ی سری خرید دارم جایی رم نمیشناسم...

-        باشههه تا نیم ساعت دیگه بیا سرچهارراه بالا ترازمدرسه...

لبخندی زدم:ممنون...میبینمت...

ازتوی چمدونم تی شرت صورتی روشن و جین سورمه ای رنگمو بیرون اوردم و تنم کردم وبابرداشتن کوله پشتی و کلیدی ک اقای یانگ بم داده بود ازخونه بیرون اومدم....خب چیا باید بگیرم..اول ی اسپری فلفل...بعد چن تا کتاب...باچن تا کنسرو...اوهوم.همینا کافین...چن تا هم نودل میگیرم...بااین فکرسرچهارراه وایسادم و به ساعتم نگاه کردم..الاناس ک برسه....چقدخوبه ک مینجی هس حداقل...تواین شهربزرگ میتونه خیلی کمکم کنه.اروم سرمو بلند کردم و به اسمون خیره شدم....

-        کجایی سانگرا؟؟

سرمو پایین اوردم و به مینجی که جلوم وایساده بود خیره شدم:سلاممم

دستی ب موهای صافش کشیدو لبخند زد:سلام خوبی..هییی بدوبریم کلی خرید داری...

الان متشکرم ک حال احوال کردباهام کلا...باتاکسی رفتیم مرکز خرید جیمین ی سری لباس برای خودش گرفت و منم چیزایی ک لازم داشتمو گرفتم...احتیاطا دوتااسپری فلفل گرفتم جهت هرگونه خطراحتمالی ازجانب اقای ایم یا گربه ی پشت پنجره...

هواتاریک شده بود ک بالاخره جیمین ازبوتیکا دل کند....خندم گرفت..عاشق لباسه اصلا...سرکوچه باهاش خداحافظی کردم و راهی خونه شدم...شبا چقد خلوت اینجا...اب دهنموقورت دادم و سعی کردم ازکناردیوار برم که کسی متوجهم نشه...صدای پاهایی ک ازپشت سرم میومد باعث شد اب دهنموقورت بدم....اوه اوه.اسپری فلفلم کو؟؟...ازوم دستمو توکیفم جابه جا کردم و ساپریو میون انگشتام گرفتم...عمدا قدمامو اهسته کردم تا رد شه و بره ولی اونم قدماشو اهسته کرد...این ی مرگیش هس من میدونم..اب دهنموقورت دادم و اینبار قدمامو تند کردم.یکی نیس بگه اخه ابت نبود نونت نبود سئول لومدنت چی بوووود...

کلیدامو سریع ازتوجیبم دراوردم و بادستای لرزونم سعی کردم بندازمش توقفل در..ای بابا چراب ازنمیشه...سایه ی ی نفرو ک کنارم وایساده بود ب وضوح میدیدم..حضورشم حس میکردم شاید واس همین بود ک دستام میلرزید...محکم کلیدو تکون دادم د بازشو دیگه بازشو...

همچنان باقفل دردرگیر بودم..حالا ی سوال این اگه ی ریگی ب کفشش هس چراوایساده همینجوری برو بر نگامیکنه؟؟؟؟...باحس گرمی دستی روی دستم خشکم زد...ی دست سفید باانگشتای کشیده....اروم دستمو کنارزد و کلیدو چرخوند و دروباز کرد...با حیرت ب قفل بازشده ی درخیره شدم....پس چرا من نتونسم بازش کنممممممممم؟؟؟؟اب دهنموقورت دادم و سرموبلند کردم.بادیدن کسی ک جلوم بود فکم چسبید ب زمین...ی پسر باقد بلند..حدود صدوهفتادو نه هشتاد...با پوست روشن وموهای قهوه ای تیره ک تضاد خیلی جالبی باپوست روشنش داشت..بینی و لبای کوچیک و چشمای خوش رنگ قهوه ای تیره ک ی جورایی انگاربراق بودن...دستشو جلوی دهنش اوردو تک سرفه ای کرد..خاک ب سرم...ابروم رفت...فک کنم پنج دیقه ای هس عین این ندید بدیدا زل زدم بهش...

تک سرفه ی کوتاهش حتما بخاطراین بود ک منوازهپروت دربیاره...سرمو تکون دادم تااین چرت و پرتا ازسرم بریزه بیرون من انقد فک میکنم چرا فیلسو..ااا..این پسره کو..مگ جلوم واینساده بود؟؟ب دوروبرم نگا کردم ک متوجه شدم وارد حیاط خونه شده...

وایسا ببینم..حالا ی دروبازکرد دلیل نمیشه ک بیادبر....اوه...اوه اوه...اوه اوه اوه...

بدبخت شدم..نکنه این همون  همخونه س؟؟؟بااین فکرسرمو رودیوارگذاشتم و چندباری اروم ب دیوارزدمش...هیچی نشده انقد سوتی دادم حالا فک میکنه ی دختر پسرندیده ی منحرف همخونشه...بااین فکردوباره اروم سرمو ب دیوارزدم و جهت جلوگیری ازهرگونه خطراحتمالی سریع رفتم توحیاط...اصلا کلا دیگه توچشم این پسره نباشم بهتره...اره اره اصلا ازشعاع پنج کیلومتریشم رد نمیشم...بااین فکرلباموبازبونم ترکردم و کتونیامودراوردم و پاورچین پاورچین ازکناردیواروارد خونه شدم...یواشکی عین کاراگاه گجت ازکناردیوارا سرک کشیدم تااینک بالاخره ب اتاقم رسیدم و قبل بازشدن دراتاق روبه رویی سریع پریدم تواتاقمو دروقفل کردم...اخیششششش....نفسی ازروی راحتی کشیدم و خریداروروی میز گذاشتم..خب..اولین کاری ک باید بکنم اینه ک ی فکری ب حال این اتاق بکنم...سریع لباساموبا ی دست لباس خواب خرسی صورتی عوض کردم و جلوی اینه وایسادم تاموهاموشونه کنم...دستی ب لباس خوابم کشیدم...یادش بخیر..اینومامان خودش برام دوخت.اروم بوش کردم...بوی مامانو میده...نفسموبیرون فرستادمو اروم موهای بلندمو شونه کردم...خوب..کتابامو چیدم جلوی پنجره روی میزم و توی فنجون کوچیکم مداداو خودکارامو گذاشتم..چن دست لباسمو توی کمد گذاشم و بورس و باقی وسایلمم جلوی اینه گذاشم و تنها عروسکمو روی تخت گذاشم وبه ساعت نگاه کردم...

چه زود ساعت دوازده شد...باصدای قاروقورشکمم دستی روش کشیدم....

ازصبح هیچی نخوردم کلی هم راه رفتم...ی بسته ازنودلاموبرداشتم و یواشکی دراتاقو بازکردم..اوه اوه اسپری فلفلم..برگشتم و سریع برش داشتم.چراغای خاموش خونه خبرازاین میداد ک همخونه خوابه..ولی بازم جهت اطمینان پاورچین پاورچین ازکناردیوارا ردشدم و وارد اشپزخونه شدم...اخیشششش...خوشبختانه ابجوش روی گازبود کمی ازش توی ظرف فنجونی نودلم ریختم و اروم همش زدم وقتی خوب نرم شد چرخیدم برم سمت اتاقم با دیدن کسی ک جلوم بود یهو جیغ فرابنفشی زدمم....همونطور ک دست ازادموروقلبم گذاشه بودم ب قیافه ی منگ و خواب الودش خیره شدم...این یارو چرا عین جن میمونهههه؟؟؟

دستی ب موهای بهم ریختش کشیدو خواست دهنشو بازکنه تاحرفی بزنه ک سریع ازکنارش رد شدم و دوییدم توی اتاق و دروبستم



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:سه شنبه 4 آذر 139309:56 ب.ظ

How long will it take for my Achilles tendon to heal?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:05 ب.ظ
For most up-to-date information you have
to pay a visit the web and on web I found this web site as a best website
for latest updates.
How do you stretch your Achilles?
یکشنبه 25 تیر 1396 02:22 ق.ظ
Nice weblog right here! Also your site loads up very fast!
What web host are you the use of? Can I get your associate hyperlink to your host?

I want my web site loaded up as fast as yours lol
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:16 ب.ظ
Hi there, just became alert to your blog through Google, and found
that it's truly informative. I'm going to watch out for brussels.
I will be grateful if you continue this in future.
Numerous people will be benefited from your writing.
Cheers!
R.shA
چهارشنبه 8 مهر 1394 11:07 ب.ظ
هاااااااااااااااااااااااااااای مردم
من مردم
صلواااااااااااااااااااات
خو اخه دختره ی بز!
به قیافه ان فرشته ای که همخانه ات هس نیگاهی بوکون
میترا
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:53 ق.ظ
ترب عالی بود داستان...عاشقه سبکشممممممممممممممممم ای خدا خفت نکنه من تو کفه قلمه توام:***********
پاسخ kosar_pcy : من؟؟من قلم ندارم باکیبورد تایپ میکنم خخخخ
مهسان
چهارشنبه 5 آذر 1393 11:47 ب.ظ
اهه...چرا هی در میرهه...مریی سوبین
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخ نمیدونم
elieli
چهارشنبه 5 آذر 1393 12:29 ق.ظ
haayyy vayeee maaaan luhan khabaloooo.romina shakhsiatesh copy khodeteee.khkh.merc soobin joon
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخ اره خیلی شبیهشه
niusha$$kim
سه شنبه 4 آذر 1393 10:20 ب.ظ
خخخخخخخخخخخ
خیلی عالی بود
دستت درد نکنه
هه هه هه
پاسخ kosar_pcy : لطف داری شماااااااااااااااااااااا
shamim
سه شنبه 4 آذر 1393 10:07 ب.ظ
لوهااااان...اخه چقد این پسر ماهه...اصن نیومده تو داستان من جوگیر شدم...خخخخ...دختره هم بدتر از من شوت میزنه واسه خودش...خخخخخ...دستت در نکنه...به نظرم داستان باید هیجانی باشه ها.......اداااااامههههههه......میخوام...!!!
پاسخ kosar_pcy : خخخخ شمیم باورکن توکلا جوگیری چشممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو