تبلیغات
Like SunFlowers - به پاکی ریزش برف22
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

به پاکی ریزش برف22

پنجشنبه 6 آذر 1393  ساعت: 12:04 ق.ظ

نوع مطلب :به پاکی اسمان ،

نظرات() 


خب اینم از این...به نظرم یه کم جا حساس میمونه

دارم سعی میکنم کم کم وارد خط هیجانش کنم....امیدوارم خوشتون بیاد
به صندلی کناریم نگاه کردم و با کمال تعجب متوجه کریس شدم...اما اون هنوز متوجه من نبود
سرش پایین بود و داشت با لیوانش ور میرفت
این مگه به سن قانونی رسیده که داره ویسکی میخوره؟
از این کارش خوشم نیومد
اروم اسمشو صدا زدم....خداکنه مست نباشه
ـ ...کریس....
تا اسمشو گفتم مثل موشک سرشو اورد بالا و منو نگاه کرد...چند ثانیه محو صورتم بود...بعد چشمام و بعد کنکاش بقیه اجزای صورتم از جمله لبهام
یک لحظه با چانی مقایسش کردم.....نگاهه اون با ماله کریس که مثلا دوس پسرم بود چه قدر تفاوت داشت
وقتی کنکاشش تموم شد...پوزخندی زد و گفت:خوشگل شدی....
اخم کردم و گفتم:اولا لحنتو درست کن...دوما چی شده؟بیا صحبت کنیم
نگاهم کرد و گفت:چی شده؟بیا صحبت کنیم؟ادسا....بقرو با همونی صحبت کن که طبق خواستته...قهرمان قصه ها...همون که به من ترجیه دادی
نفسمو فوت کردم و گفتم:صداتو بیار پایین.....اینجا مهمونیه ها...بعدشم اون روز من به حق ناراحت بودم...نمیخوای بفهمی؟کارت سنگدلی بود...منم نگفتم چانیعول قهرمانه یا طبق خواسته منه چون من هنوز به تو پایبندم و باهات قرار دوستی گذاشتم...و تا وقتی کاملا از احساساتم به کسی مطمین نشم باهاش کات نمیکنم
و تا وقتیم که با توام به کسه دیگه ای فکرم نمیکنم.....مگر این که خودت باعث شی تفکراتم روت عوض شه
کریس سرشو انداخت پایین انگار از بحث کم اورده بود و نتیجه دلخواهشم نگرفته بود
بلند شدم و گفتم:با اینحال من اویزونت نمیشم...اگر تو نمیخوای...
میخواستم رد بشم از بین صندلی ها و برم که مچ دستمو محکم گرفت...بازم تیرکشید
مچمو محکم گرفت و کشید و با یه لحنه اروم گفت:من کی گفتم نمیخوام؟یاتو اویزونه منی؟
لبخندی زدم و برگشتم طرفش....:پس اشتی؟
متقابلا لبخندی زد:اشتی
ـ ادسا.....بیا بریم وقته کیکه
خداروشکر به خاطر کیک بری اهنگو کمش کردن دیگه سرسام گرفتم...اهنگش دوپس دوپسی نبودا.....از این ریتمای ملایم کلاسیک بود...منم متنفرممممم از اینجور اهنگا
باز حالا ضرب دار بود یه چیزی
از دور کای رو دیدم که لباس یکی از پادشاهان زمان قدیم رم تنش بود چه قدر خنده دار شده بود
رفتم سمتش و وقتی رسیدم بهش انگار اول نشناختم
با تعجب از سرتا پامو کنکاش کرد و با خنده گفت:شما رو به جا نمیارم
رفتم جلوتر و محکم زدم به بازوش
ـ منو به جا نمیاری؟کیکتو بردارم پرت کنم وسط صورتت خوشگل تر شی؟
خندید و گفت:نه...از قرار معلوم که شما همون خواهر زشته ای
یک دونه محکم زدم تو پیشونیش و با اخم مصنوعی گفتم:جرعت داری یه بار دیگه تکرارش کن خواهر زشته رو نشونت بدم کای
خم شد رو صورتم و با خنده گفت:خوا..هر..زش..ته
جیغ زدم:خودتیییییییییییییی اجوشیییییییی
کای چشاش گرد شد و گفت:به من میگی اجوشی؟ادم به داداشه خودش میگه اجوشی؟
برگشتم در برم که از پشت سرم داد زد:یاااااااا ادساااااا بیا اینجا
دقیقا چانی داشت از روبه روی من به سمت کای میومد...صدای کای رو شنیدم که از پشت سرم داد میزد:چان....بگیرشششششش...اون دختره رو بگیر بیارش اینجا
تازه متوجه تیپ چانی شدم.کت و شلوار مشکی...با یه پیرهن سورمه ای از زیرش.چه قدر خوش تیپ شده بود و کت شلوار بهش میومد...اما تیپ کسه خاصی نبود...انگار تیپ خودش بود...خاک تو سر چشم هیزم کنم.تازه متوجه شدم که چانی بازومو گرفته و داره به سمته کای میکشه
هرچی تقلا کردم ولم نکرد...بی ادب..کلی خواهش کردما...کلیم دست و پا زدم
چانی تارسیدیم جلو کای با خنده گفت:بفرمایید سرورم
 و یه تعظیم کوتاه کرد
از فرصت اتستفاده کردمو و گفتم:چیییش تو به این اجوشی تعظیم میکنی؟و بعدم قبل از این که کای دستش بهم برسه پابه فرار گذاشتم...باعث تعجب بود که چه جوری با اون لباس فرار میکردم اما خوب قابل شدن بود.
بازم صدای کای رو شنیدم که داد زد:چانی بگیرشششششش
ای وای اینم انگار چانی پادوشه...خودت بیا بگیرم...من تو دو خیلی خوب بودم اما کای با این که پسر بود دوش از من ضعیف تر بود الانم لباسو بهونه کرد
وقتی دیدم تو اون سالن اصلا جایی نیس تصمیم گرفتم قایم شم
پشتمو که دیدم متوجه شدم چانی نمیخواد کم بیاره و تصکیم داره حتما رومو کم کنه
خصمانه خندیدم و اروم به سمته در خروجی رفتم
در باز بود تا مهمونا راحت رفت و امد کنن...میخواستم برم بیرون که یک هو یوا از وسط سالن داد زد:ادساااااا کجا داری میری؟
وسط سالونو نگاه کردم دیدم همه دارن منو نگا میکنن االبته چانیم جزوشون.اون موقع بود که هرچی فوحش از بچگی بلد بودمو نثاره یوا کردم...بی توجه به حرفش دویدم به سمت بیرون و بالا پشت بوم....دو طبقه رو مثل فشفشه دویدم
وقتی رسیدم رو بالا پشت بوم تازه به خودم کلی فوحش دادم...خاک بر سرم....این بالا که کسی نیس .این جام جای قایم شدنه؟دوسوته پیدام میکنه جای دررو هم ندارم
سعی کردم اروم باشم
راستی.....دره این بالا که همیشه بسته بود پس چرا الان باز بود؟
یعنی کسی اینجاس؟
زیاد روشن نبود فقط یه چراغ بود....کسیو نمیدیدم
فقط صدای نفس کشیدنیو پشت گوشم شنیدم و مثل جنیا برگشتم و....


نوشته شده توسط:tilaexo

ویرایش:پنجشنبه 6 آذر 139301:45 ق.ظ

chocolate
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 09:44 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i
read this article i thought i could also create comment due to this sensible post.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:36 ق.ظ
Currently it appears like BlogEngine is the best blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:19 ب.ظ
I have read so many posts on the topic of the blogger lovers
but this post is genuinely a fastidious post, keep it up.
niusha$$kim
پنجشنبه 6 آذر 1393 09:07 ق.ظ
مرسی
پاسخ tilaexo :
elieli
پنجشنبه 6 آذر 1393 02:45 ق.ظ
ادامه ادامه ادامه تولد عخشمم هست امشب
پاسخ tilaexo : هورااااا مبارککککک
elieli
پنجشنبه 6 آذر 1393 02:43 ق.ظ
وااااییی نهههههههه خیییلییی نامردیه اینجا تمومش کردن.... تورو خدا ادامه بداااااااار. چانیه پشت سرش دیگه؟ خیییلیییییییی خوب بود من همه نظرارو جمع کردم اینجا واست گذاشتم... چانی عاشق دختر چادریه از ما گفتن بود البته
با این تیپ ادسا چه دوی ماراتونی راه انداخت تو سالن. تنها هم که در رفت به به....
کریسو بگووو وااااای وااااااای. عززیییزم نقش منفیم بهش میاداااا.
چبال چبال ادامه رو بذار. 10 روز قبل چانب تولد من بودش کادوی من ادامه ی داستانههههههه
دستتم درد نکنه
پاسخ tilaexo : خخخخخخخ دوی ماراتونو خوب اومدی ,چشم برات گذاشتم. خواهشششششش
shima
پنجشنبه 6 آذر 1393 01:01 ق.ظ
اقای جن کی باشن ؟؟ خو اخه این جای حساس تمومش کردی یعنی چی
مرسی عالی بود مثل همیشه
پاسخ tilaexo : گذاشتم ادامه رو خخ مرسییییی از ماست فدایتتتت
مهسان
چهارشنبه 5 آذر 1393 11:37 ب.ظ
وااای کی بوود یعنی؟؟کریس؟؟چانیول؟؟؟واای لطفا زودتر ادامشو بذار....مرسی عزیزممم
پاسخ tilaexo : خخخخ ارام باش چشم خواهشششش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو