تبلیغات
Like SunFlowers - گندم ep 20
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

گندم ep 20

جمعه 7 آذر 1393  ساعت: 03:58 ب.ظ

نوع مطلب :گندم ،

نظرات() 


جهت جلوگیری ازهرگونه سکته ی احتمالی با ابقندبرید ادامه

راستی ب قول گندم خبردست اول:تام کروز با میرندا کر قرار میذاره...

به نام خدا

 

گندم ep 20

لی شیشه روپایین دادو به صورت بکهیون خیره شد.باذوق لبخندزدم:سلام بکهیون..ایشون یی شینگه..استاد نقاشیم...

هیچ خبری ازلبخندروی صورت بکهیون نبود ولی بانگاه پرازسرزنشی گفت پیاده شم و ی چیزی ب یی شینگ گفت ک نفهمیدم...

یی شینگ دستی برام تکون دادورفت.حدالامکان بسته ی کادوشده روتوکیفم فروکردم تا بکی نبینتش.بدون اینک نگام کنه سمت دررفت و باکلید بازش کرد.پشت سرش رفتم:کی اومد..

-        چراانقد دیرکردی؟

سوالم باحرف بکهیون نصفه موند.لباموبازبون ترکردم..حتما کلی نگران شده بود.اروم دستمو جلوبردم و دستشو گرفتم:ب..بکهیون...

چرخید سمتم.رگ گردنش ب وضوح بیرون زده بودو مشخص بود داره حسابی خودشو کنترل میکنه تا بیشترازاین عصبانی نشه...چیزی کتوی چشماش بود میترسوندم..چشماش ازعصبانیت سرخ شده بود.دست یخ کردمو ازدستش جدا کردم و ی قدم عقب رفتم:م..من..من فقط...

با حس کوبیده شدن کمرم ب دیوار ازدرد چشمامو بستم.اینکه چه خبر بود..اینک چرا بکهیون اینجوری شده بود یهورودرک نمیکردم..ازدرد کمرم ی قطره اسک ریختم وب ه سختی چشماموبازکردمبادستاش محکم بازوهاموگرفته بودو صورت پرازعصبانیتش توفاصله ی چندسانتیم بود.نفس نفسای داغش ب صورتم میخورد.

-        تو..ماشین این پسره چیکارمیکردی گندم؟؟

لبام ازبغض و دردوترس لرزید:دستم..شکست بکی..و...ولم کن...

حلقه ی دستاشو دوربازوهام تنگ ترکرد:د جوابمو بده..واس چی تااین ساعت بیرون موندی؟؟؟

بغضم شکست.اشکام بی محابا روصورتم میریخت..چه بلایی سر بکهیون مهربونم اومده بود..بکهیونی ک قول داده بود هیچ اسیبی بهم نرسه...

بااخرین قدرتی ک برام مونده بود هولش دادم عقب و دوییدم تواتاق.موقع دوییدن جعبه ی کادو شده ازدستم افتاد.صدای شکستن قاب شیشهایشو شنیدم ولی نمیتونسم برگردم فقط دوییدم تواتاقو درو قفل کردم..

ردانگشتاش روبازوهام کبود شده بودو کمرم تیرمیکشید.خودمو انداختم روتخت و اشک ریختم..چقد خوش خیال بودم..شاید همسرش بودم ولی هنوزم اون ب چشم برده میدیم حتما...این تنها فکری بود ک میتونسم داشه باشم...بکهیون تاب اون روز هیچ بی احترامی ای بهم نکرده بود..چی باعث شده بود انقد عوض شه؟؟

وقتی دیدم کریس جوابی نمیده سرموبلند کردم.همونطور ک غرق افکارش بود بهم خیره شده بود.اروم دستموجلوی صورتش تکون دادم:ووفن؟

چندباری پلک زد و بعد ب خودش اومد همونطور ک لبخند میزد ازجاش بلند شد:بریم شام بخوریم گندم.واس امروز کافیه نمیخام خسته شی.

سری ب نشونه ی تایید تکون دادم و اروم پالتومو برداشتم میخاستم بلند شم که دردخفیف شکمم باعث شد دوباره بشینم.کریس سریع برگشت سمتم:خوبی گندم؟؟چت شد؟؟؟

بالبخند دستموروشکمم کشیدم:هیچی..فقط..لگد زد...

کریس هم متقابلا لبخند کوچیکی زدو کمک کرد بلند شم و پالتومو بپوشم.خودشم سمت کتش رفت تابپوشتش.همونطور ک دستم ب کمرم بود نگاهش کردم..اون واقعا ادم مهربونیه...قدش ازبکهیون بلند تره...موهاش برخلاف موهای بکهیون طلایی نرگه...چشماش جدیه...لبموگزیدم..هیچ کس نمیتونه چشمایی مث چشمای بکهیون داشته باشه...هیچ کس..انگارکریس هم متوجه نگاه خیرم شدچون سرشو بلندکردو ازهمون فاصله ی چند متری به چشمام خیره شد.لبموگزیدم و سرمو پایین انداختم...

گاهی نگاهای خیرش باعث میشه نگران شم..باهم سمت پارکینگ مطبش رفتیم و بعد سوارشدن سمت رستورانی که خودش میدونست کجاست حرکت کرد.به انگشتام خیره شدم.هفت ماه و چهارروز ازرفتن بکهیون میگذره مامانی...ازرفتن بابات...هرجا که هس..امیدوارم شادباشه....

-        هیچ وقت ندیدی بکهیون دارویی بخوره؟؟؟

-        چرا..اولین بار همون شب دعوا دیدم...نصفه شب بود.درد کمرم بهترشده بود واس همین اروم قفل دروبازکردم و توتاریکی یواشکی سمت اشپزخونه رفتم تایکم اب بخورم..امادگی اینک ببینمشو نداشم..واس همین سعی کردم تاجایی که میتونم اروم باشم...

چراغ اشپزخونه روشن بودو ازپشت اوپن میشد دید ک همونجاسرمیز خابش برده.اروم سمت یخچال رفتم و یکم اب براخودم ریختم و خوردم.بعد اینک بطری اب معدنی رو سرجاش گذاشتم میخاستم ازاشپزخونه برم بیرون ک ی بسته قرص روی میز نظرمو جلب کرد.توی شیشه ی قهوهای رنگ بود.ارومس متش رفتم ولی تموم نوشته هاش انگلیسی بود.ترجیحا باخودکاری ک روی اوپن بود یکی ازنوشته های درشتشو رو دستم یادداشت کردم تابعدا اگ بهم نگفت ازکی بپرسم حداقل.

-        چه نوشته ای بود؟؟

-        Sadism care drugs

 



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:جمعه 7 آذر 139304:00 ب.ظ

BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:51 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information, but good
topic. I needs to spend some time learning
more or understanding more. Thanks for great info I was looking for this information for my mission.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 11:28 ب.ظ
Hey are using Wordpress for your blog platform? I'm new to the
blog world but I'm trying to get started and set up my own. Do you need any html coding knowledge to make your
own blog? Any help would be really appreciated!
مهسان
شنبه 8 آذر 1393 04:05 ب.ظ
مردکه سادیسمی اخه واسه چی رفت؟؟؟اصلا کریس چه رابطه ای باهاش داره که باهم میخوان برا شام برن بیروووون؟؟؟الان من فقط علامت سوالم.....مرسییییی ادامههههههه
Reyhaneh
شنبه 8 آذر 1393 12:41 ب.ظ
be jne khodam hads mizadam ey khoda akhe chera?
elieli
شنبه 8 آذر 1393 01:16 ق.ظ
dastan jenayi shood beki moshkel ravani darreeeeeeeeee azizaaaaaaam...zoood edamaro bezar vaayyy sadism chie
mese hamishe aaliii booooos
جمعه 7 آذر 1393 09:49 ب.ظ
بکی رفتههه!!!!!!!...............................من که تعجبی نکردم...!!!!!!...این چیزا واسه بکهیون طبیعیه....خخخخخخ...!!!!....اخیییییی...یعنی من دارم عمه میشم....؟؟؟؟...چه باحال...!!!...ترب به گندم بگو مواظب برادرزاده خوشگلم باشه ها.......خخخ...!!!...ولی من الان میخواممممم بدونم این کریس این وسط کیه...؟؟؟؟؟....ولی خداروشکر از سر لی که گذشت...کاش از سره کریس هم بگذره....خخخ...!!!!...ولی من کسایی که سادیسم دارن رو دوست دارم....چون بکی یکی از اوناس....خخخخ...وایییی الان یاده اخره داستان افتادم که بکی تو اشپزخونه خوابش برده بود.............چقد الان که دارم بهش میکنم دلم براش میسوزه.......گذاشته رفته که گندم رو ازار نده....................بااینکه هنوز خیلی حرفای دیگه دارم که بزنم...ولی ترجیح میدم وان شاتم رو همینجا خاتمه بدم....خخخخ....دستت درد نکنه....خب من دیگه نمیگم که ادامه میخوامممم خودت میدونی دیگه...!!!!...تا قسگگگگ
پاسخ kosar_pcy : خخخخ باوتجه ب توضیحاتت ب طورقطع میتونم بگم شمیمی خخخخخخخ
niusha$$kim
جمعه 7 آذر 1393 08:00 ب.ظ
یا ابرفرض!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بکهیون سادیسم داره؟؟؟!!
عاغا ابقنددددددددددددددد
پاسخ kosar_pcy : خخخخخ اره نیوشا
FaTeMeH
جمعه 7 آذر 1393 07:21 ب.ظ
این چه قرصیه
مرسیییییی
پاسخ kosar_pcy : قرص معالجه ی سادیسم
romina
جمعه 7 آذر 1393 04:20 ب.ظ
جیییییییییییییییغ بکهیوووووون مااااااااااادر آراااام بااااااااش....دخترمردمو کشتی.....:)))))))))))
تربببببببب ادااااااااامههههه
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخخخ چشممممممممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو