تبلیغات
Like SunFlowers - به پاکی ریزش برف26
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

به پاکی ریزش برف26

شنبه 22 آذر 1393  ساعت: 10:35 ب.ظ

نوع مطلب :به پاکی اسمان ،

نظرات() 

بفرمایید اینم از این قسمت
انگار هنوز متوجه ما نشده بود....یویی دستشو گذاشت جلو صورتش و نگاهشو دزدید منم دهنم باز مونده بود
چانی با بالاتنه ای لخت جلو در ایستاده بود و با چشمایه نیمه باز و خمارش نگاهمون میکرد
نگاهم رو صورتش بود...تا اینکه انگار کم کم به خودش اومد...تاجایی که چشماش گرد شدن و با لکنت گفت:ت..تو...شما...اینجا....
میخواست ادامه بده که یه پسری از طبقه بالا بدو بدو اومد پایین و انگار اصلا مارو ندیده باشه رو به چانی با هول و ولا گفت:بدبخت شدی.......تو اینترنتو دیدی؟
چانی با بهت نگاهش کرد و گفت:حالت خوبه لوهان؟
اون پسره که گویا اسمش لوهان بود به حالت نعره طوری که تن و بدن من و یویی لرزید داد زد:چه خوبی؟بعد گوشیشو که تو دستش بود گرفت جلو صورت چانی و گفت:بیا ببین....فقط یه شب خونه نبودم.یه بار تنهات گذاشتم
من و یویی به معنا واقعی کلمه مات مونده بودیم
یویی که زوم بود رو لوهان و من داشتم از کنجکاوی میمردم بفهمم بحث از چه قراره
چانیعول که حالا چشماش از حدقه زده بود بیرون و دهنش نیم متر باز بود کم کم اخماش توهم رفت و قرمز شد
اونقدر قرمز شد که به کبودی میزد
تاحالا این طوری عصبانی ندیده بودمش
در کسری از ثانیه چنان حجوم برد سمت لوهان و از یقش گرفت که گوشی از دست لوهان ول شد و افتاد رو زمین
چانیعول فریاد زد:بنال ببینم این عکسارو از کجا اوردی؟کی اینارو پخش کرده؟
من با اینکه دیگه داشتم شاخ در میاوردم اما خم شدم و گوشیو برگردوندم....یه حسی بهم میگفت این کارو بکنم
و وقتی برش گردوندم....روبه رو شدم با عکس های چانی....عکس های چانی رو یه تخت.....با یه دختر کنارش
همین برام کافی بود
کافی بود تا برق200ولتی بهم وصل شه و گوشی از دستم ول شه
تا سرمو بلند کردم با نگاهه چانی که مبهوت بود روم و نگاهای عجیبه لوهان
روبه رو شدمتحمل نکردم و از ساختمون دویدم بیرون
یویی هم پشتم اومد
تا کوچه دومو دویدم و وقتی برگشتم....یویی پشتم نبود...این قامت بلنده چانی بود که تو فاصله دو قدمی ازم ایستاده بود و نفس نفس میزد
اخر سر هم که نفسی تازه کرد با چشمای محزونش بهم خیره شد
میخواست یه چیزی بگه اما قبلش من خودمو پیدا کردم و تونستم جدی باشم
محکم گفتم:چیزی میخوای بگی بگو و برو
تو چشماش انگار یه التماسی بود
اروم لباشو با زبون خیس کرد و کلافه دستی تو موهاش کشید که حالا چندتاشون رو پیشونیش ریخته بودن و دراخر هم با یه حالت کلافه گفت:دروغه...ادسا....باور کن...
زهرخندی زدم و گفتم:اقای پارک...این که شما چی کار میکنین یا نمیکنین به من ارتباطی نداره...شما مسئوله زندگی خودتونین
نیازی به توضیح نیست و کسیم توضیحی نخواسته
لحنم خیلی خشک و زننده بود.بااینحال کم نیاوردم و با یه حالت زننده ای گفتم:این که یه پسر مجردی زندگی کنه اونم تو سن و سال شما این کارا عادیه....
انگار این حرفم بهش خیلی برخورد چون خیلی قرمز شد
میخواستم از کنارش رد شم که مچ دستم داغ شد و طولی نکشید که کوبیده شدم به دیوار کوچه چشمامو که از ترس بسته بودم اروم باز کردم و دوباره صورت چانیو جلوم دیدم...با فاصله خیلی کم
تو چشمام خیره شده بود...اروم گفت:ادسا....
زبونم بند اومده بود
ادامه داد:کاش..........



نوشته شده توسط:tilaexo

ویرایش:--

BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:49 ق.ظ
Definitely believe that which you said. Your favorite reason appeared to be on the internet the simplest thing to be aware of.
I say to you, I certainly get irked while people consider worries that
they just don't know about. You managed to hit the nail upon the top and also defined out the whole thing without having side effect , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:01 ب.ظ
Thanks to my father who shared with me regarding
this website, this webpage is really awesome.
مهسان
چهارشنبه 26 آذر 1393 01:46 ب.ظ
وااااای خداااا چقدر باحال شدهاون دختره تو عکس کی بوود؟؟؟ کاش چی؟؟؟؟؟ادامه زودتررر....مرسیییییی بووووس
پاسخ tilaexo : الان میزارم ببینین...چشم..بوس مااااچ بغللللل تف مالییییییییییییییییییییی
niusha$$kim
دوشنبه 24 آذر 1393 05:58 ب.ظ
عالی بود
پاسخ tilaexo : قلفون شوما
FaTeMeH
دوشنبه 24 آذر 1393 03:30 ب.ظ
ای چانی عوضی حقشه جفت پا برم تو حلقش
مرسی آجی من ادامه میخوام
پاسخ tilaexo : الان میذارم گلممممم
reyhaneh
یکشنبه 23 آذر 1393 10:56 ب.ظ
vayyyyyyyyyyyyyyyyy vohhooo kheyli ali bood akhey chani
پاسخ tilaexo : خخخخخخخخخخ
elieli
یکشنبه 23 آذر 1393 08:39 ب.ظ
وااای چه گندی زد چااانییییی . عععااااااااالیییییییییی بووووود. مننن ادامه موخواااااااام. چرا انقد خماری میدین شما نویسنده هااا ادامه ادامه ادامه
پاسخ tilaexo : به خدا الان میخوام بذارم میهن دوباره قاطی کرده
shamim
یکشنبه 23 آذر 1393 08:30 ب.ظ
یعنی الان که تو کوچس هم لباس تنش نیس...ایا...خب سرما میخوره که...!!!!...چه صحنه ی جالبی....!!!!!...کاااااااااااششششششش....ادسای نفههههههمممممم....کااااااااششششش....میفهمی...کاااااششششش...!!!!....خخخخخ....دستت درد نکنه...ادامههههههه...راستی به چانیول بگو قبل از اینکه بیاد تو کوچه و خیابون....اول لباس تنش کنه...تو شهر خانواده زندگی میکنه....!!!!....خخخخ....تازه خودشم سرما میخوره....!!!!!!!!....من یه چیزه جدید یاد گرفتم....کااااااااشششششش........!!!!....خخخخخ
پاسخ tilaexo : خخخخخخ به نکته خوبی اشاره کردی.....بعله...نه بابا چانیو میگی؟بچه100تاجون داره...سرما چیه؟بعدشم تو اون فصل چه سرمایی خخخخخخ....تو شهر اینا برو ببین چه وضعیه به چانی گیر نمیدی...خخخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو