Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

ستاره شب های بی ستاره - 21 . 22

چهارشنبه 2 مرداد 1392  ساعت: 05:59 ب.ظ

نوع مطلب :ستاره شب های بی ستاره ،

نظرات() 

سه پارتو پشت سرهم گذاشتم باور کنین دیگه مغزم نمیکشه
واسه این داستان برم بقیه رو بنویسم فعلااااا...
ساعت نهه شماها هنوز خوابین؟؟؟؟؟

واااااای تو خوابم اینا آلودگی صوتی ایجاد میکنن غلط نکنم صدای سه هون بود....آخه برتو خواب هانا دیگه تو خواب من چیکارداری تو...اه...باصدای جیغ فرابنفش باز دوباره عین میخ سرجای خودم نشستم...البته تنها من نه...هممون....نگاهی ب یونا ک توشوک بود انداختم و بادنبال کردن ردمسیرش ک منتهی ب اکسو میشد فهمیدم ازاون توهم واقعیایی ک من زدم زده...همونطور ک دوباره میخوابیدم گفتم:یونا جان این مسئله دیگه عادی شده....

صدای کریس توگوشم پیچید:هواین پاشو...شماها چراخوابین زیاد وقت نداریما تولد جیونگه...

اینبار میخ ک چ عرض کنم عین پیچ گوشتی سرجامون نشستیم و درکمتراز ده دقیقه باسروروی شسته وایستادیم جلوی اکسو...

اینام ک انگارسوژه دادی دستشون داشتن ریز میخندیدن..چانیول درحالیکه خنده تو صداش معلوم بود گفت:بدون صبحونه ک ضعف میکنین حداقل برین ی چیزی بخورین...

تیون:ن دیر میشه ناهار میخوریم ی جا بهتره ب کارامون برسیم...

چانیول:نمیشه ک اینجوری...

من گشنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمه اخههههههههههه...یکی منو درک کنه......

کریس:خیلی خوب پس سوآ و لوهان شمابرین دنبال کیک حواستون باشه واس کل پرورشگاه میخوایم سفارش بدیما...

لوهان:باشه..

بکهیون باصدایی ک برخلاف همیشه جدی بود گفت:منو یئون هم میریم کادو بگیریم زود برسیم میایم کمکتون...

دی او:من دیشب ی لیست گرفتم ژیومینو یونا برن خرید ب کارغذا میرسیم

چانیول:خوب بقیه هم بریم سراغ تمیزکاری و تزیین...

بعد ی نظرسنجی تصمیم براین شد ک اتاق بازی ک بزرگترین اتاق بود رو ب این کار اختصاص بدیم و تیون و چانیول هم مسئول مراقبت از فندقی کوچولو شدن...درکل این فندقی نقش مهمی رو ایفا میکنه ها......


هواین همونطور ک کلید برق و میزد گفت:گمونم لامپ ریخته باید عوضش کنیم...

کریس:بلدی عوضش کنی؟؟؟

امکان نداره هواین درمقابل پسری بگه بلد نیستم...نمیدونم بلد بود یا نه ولی گفت:بلدم.....

کریس همونطور ک دوباره مشغولش میشد گفت خوب عوضش کن...

هواین لامپ و صندلی رو آورد و همونطور ک میرفت بالای صندلی با تردید ب لامپ نگاه کرد...بهله بلد نیست...حالاگمونم کریس قراره ی مدت براش این قضیه رو دست بگیره...

-        بلد نیستی؟؟؟

هواین نگاهی ب کریس ک باشیطنت داشت نگاش میکرد انداخت و باحرص گفت:نه خیر خیلیم بلدم...

کریس دستاشو جلوی قفسه ی سینه ش ققفل کرد و گفت:خوب عوضش کن...

هواین دستشو بلند کرد و لامپو بازکرد وخواست بچرخه تا بدتش ب کریس ک تعادلش ب هم خورد و افتاد زمین...البته اگ بشه اسم کریسو گذاشت زمین...نه زمین ک نمیشه چمنزار ...آره همین چمنزار خوبه...البته بااین وضعی ک کریس هواینو گرفت و باهم افتادن زمین گمونم دست کریس خورد شد...بیاره هواین ازترس حتی نمیتونست چشماشو بازکنه...بالاخره رضایت دادو چشماشو بازکرد و سرشو بالا برد طوری ک نگاهش تونگاه تبدار کریس قفل شد...کریس سکوت کرده بود ولی ضربان قلب هردوشون بالا رفته بود و ب سختی نفس میکشیدن...شیطونه میگه برم شیلنگو بیارم آب یخ بیزم روشونا حالا خوبه پنجره بازه....هواین ک متوجه موقعیتش شده بود گفت:کریس میشه دستتو بکشی ک بلندشم؟؟؟

دست کریس دور کمر هواین قفل شده بود ولی گمونم کریس راداراش مشکل داره چون ب جااینکه حلقه ی دستشو شل کنه محکم  ترش کرد طوری ک هواین حتی نمیتونست تکون بخوره...نگاهشو ازچشمای هواین گرفت و آروم سرشو پایین آورد و ل.ب.اشو رو ل.ب.ای هواین قفل کرد...بهواین هنگ کرد...رفت رو استوپ...مثل ی عروسک کوچولو تو آغوش کریس بود...من تخمه ژاپنی میخواااااااااام...بعد گذشت چندثانیه کریس ازش جداشد و درحالیکه ب چهره ی پرازبهت هواین نگاه میکرد باانگشت گونه شو نوازش کردوگفت:میدونی صبح ب چی فکرمیکردم؟؟؟ب اینکه اگ قبل رفتنم نبوسمت چ بلایی سرم میاد...

هواین پلک زد گمونم رفته رو مرحله ی لودینگ...کریس آروم حلقه ی دستشو شل کرد و ازاتاق بیرون اومد خوشبختانه انقده باخودش درگیر بود ک متوجه من نشد..آخیشششش...هواینم ک هنوز طول میکشه ویندوزش بالا بیاد....

 

تیون همونطور ک فندقی رو رولبه ی پنجره گذاشته بود گفت:هی فندقی کوچولو تو کی میخوای بزرگ بشی؟؟؟

فندقی هم  ی نگاه برزخی بهش انداخت ک تیون هنگید..باتقه ای ک ب شیشه ی پنجره خورد نگاهش ب سمت چانیول ک اون طرف پنجره تو حیاط وایستاده بود چرخید...تنها فاصلیه ی بینشون لبه ی پنجره و شسشه بود...چانیول باخنده نگاهی ب فندقی

کردو واسش چندتا شکلک درآورد ک فندقی از خنده ریسه رفت...توتموم مدتی ک چانیول بافندقی مشغول بود تیون داشت ب چانیول نگاه میکرد و ی لبخند کوچولو گوشه ی لبش بودچانیول نگاهشو سمت تیون کشوند و ی لبخند گوگولی بهش تحویل داد....ددررررد ببند نیشتو....تیون نفسشو رو شیشه ها کرد و بانوک انگشتش روشیشه ی قلب کوچولو کشید و بعد بدون اینکه ب قیافه ی فریز شده ازتعجب  چانیول نگا کنه بالبخنده فندقی رو برداشت و ازاتاق بیرون رفت...یعنی کیلو کیلو ک سهله تن تن قند تو دل چانیول آب کردنا...چانیول باناباوری انگشت اشاره شو بالا آورد و ازسمت دیگه ی شیشه رو ی قلب کشید...خوب..تیونم ک پرید.....

ساعت ده بود ک جیونگ ازکلاس بیرون اومدو مسیرپرورشگاه رو درپیش گرفت...

-        جیونگ...

باشنیدن ی صدای آشنا نگاهشو ب سمتم عقب چرخوندو بادیدن سوهو ک داشت ب سمتش میومد باتعجب سلام کرد...سوهو هم بالبخند بهش سلام کردوگفت:خوبی؟؟؟

جیونگ بابی حوصلگی گفت:ممنون...اتفاقی افتاده؟؟؟؟

سوهو ک ازلحن بی حوصله ی جیونگ جاخورده بود گفت:ن...فقط بیکاری؟؟؟

جیونگ:داشتم برمیگشتم پرورشگاه چطور؟؟؟

-        خوب راستش من دارم میرم واس تولد د...و...ست...دخترم کادو بگیرم..سلیقه ی تو خیلی بهش نزدیکه میشه کمکم کنی...

جیونگ چندلحظه ای سکوت کرد...میدونم چرا دلخوره..چون فک میکنه تولدشو یادمون رفته...برخلاف انتظار منو سوهو بااخمی ک ب ندرت میتونی ببینیش گفت:معذرت میخوام من کاردارم...

وای وای...اوضاع قاطی شد..بیچاره سوهو وارفت...جیونگ برگشت و ب راهش ادامه داد و درآخرین لحظه باصدای سوهو وایستاد:جیونگ...خواهش میکنم..خیلی ازدستم دلخوره..فک میکنه راموشش کردم من خیلی دوسش دارم...

وااایییییی دلم کباب شد چ فیلمیه این سوهو...جیونگم ک یخیلی دل نازکه نفسشو بیرون دادو همونطور ک راه رفته رو برمیگشت گفت:خیلی خوب....

سوهو هم ک همچین ذوق کرده بود ولی عین این آقاهای متشخص همراه جیونگ راه افتادن...

لوهان همونطور ک نون خامه ایشو میخورد گفت:خوب کیکم ک سفارش دادیم ولی انصافا خیلی مشکل پسندیا...ده تا مغازه ی شیرینی فروشی رو تاحالا دیدیم...

سوآهم گازی ب نون خامه ایش زدوگفت:تولده جیونگه ها...شوخی نیس...

لوهان چندقدمی رفته بود ک متوجه شد سوآ کنارش نیست برگشت و بادیدن سوآ ک خشکش زده بود مسیرنگاهشو دنبال کرد ک درعین ناباوری منتهی ب مینجاء شد ک جلوی ویترین یکی ازمغازه ها وایستاده بودو اصلا حواسش ب سوآ نبود...لوهان نگاهشو سمت سوآ چرخوند سوآ زیر لب گفت:خودشه...باید باهاش حرف بزنم و شروع ب دوییدن کرد ولی وقتی میخواست ازکنارلوهان رد بشه لوهان بازوشو گرفت و درجهت مخالف مین جائ دنبال خودش کشید...این وسط صدای سوآبود ک ب گش میرسید:چیکار میکنی لوهان؟؟؟ولم کنه دیوونه الان میره من بباید باهاش حرف بزنم...

بارسیدن ب ی کوچه ی خلوت ک پرنده هم توش پرنمیزد چ برسه ب مرغ و خروس سوآ دستشو ازمیون دست لوهان بیرون کشیدو باعصبانیت گفت:چته تو؟؟دیوونه شدی؟؟؟من باید با مین جاء حرف بزنم....

لوخهان همونطور ک جلوی سوآ وایستاده بود باتحکم گفت:لازم نیست باهاش حرف بزنی...

صدای سوآ بلندتر شد:ب تو چه؟؟مگه تو چیکارمی؟؟چرانمیذاری باهاش حرف بزنم؟؟؟

لوهان کلافه دستی ب موهای خودش کشیدوگفت:سوآتموم کن این بچه بازی رو...

ولی سوآ ول کن نبود باعصبانیت گفت:چرااینجوری رفتارمیکنی؟؟؟ب چ جرائتی اون روز منو بوسیدی؟؟چرا رفتارت عوض شده؟؟؟مگه همون لوهانی نیستی ک چشم دیدنمو نداشتی  و مدام مسخره م میکردی؟؟؟

لوهان چشماشو بست و بعد چند ثانیه سکوت ازکنار سوآ رد شد و سمت سرکوچه رفت...سوآ اشکاشو پاک کرد و پشت سرلوهان راه افتاد چندقدمی نرفته بودن ک یهو لوهان برگشت و درنتیجه سوآ وایستاد لوهان باقدمای بلند خودشو ب سوآ رسوند و بی مقدمه ل..بهاشو رو ل..بهای سوآ گذاشت و این وسط دستای سوآ بود ک تو هوا خشک شده بود چون دستای لوهان دور صورت سوآقاب شده بود..بعد چندثانیه لوهان صورتشو کمی عقب کشید و گفت:اون روز میدونی ب چ جرئتی بو..سیدمت؟؟؟ب جرئت عشقی ک تو دلم ریشه دوونده..امروز یابهتربگم الان هم ب همون جرئت ب..وسیدمت...من بی دلیل کاری نمیکنم اینو هیچوقت بادت نره....آخ جون اینا زانرفیلمشون جناییه...و بعد برگشت و ب راهش ادامه داد سوآ هم چنددقیه ای رفت توشوک ولی بعد بدون اینکه چیزی بگه دوباره پشت سر لوهان راه افتاد...



نوشته شده توسط:kosar_pcy

ویرایش:--

Bungling Ben
جمعه 26 مرداد 1397 05:30 ب.ظ
Wow!
https://uk.linkedin.com/in/benjamin-appleby-21bb75a0
جمعه 26 مرداد 1397 02:33 ب.ظ
Avoid Frape and embarrassment!
p31958
جمعه 26 مرداد 1397 11:41 ق.ظ
We're a group of volunteers and starting a brand new scheme in our community.
Your web site provided us with helpful information to work on. You've done an impressive
process and our whole group might be thankful to you.
joma jewellery nottingham
چهارشنبه 22 فروردین 1397 02:45 ق.ظ
There are some which either resembles authentic gold ornaments or vintage jewelry or totally new in collection of designs.
Robert's Blow Boy
سه شنبه 21 فروردین 1397 06:24 ق.ظ
The fact is the foundation of our unlawful justice
system.
gladlydo.com
سه شنبه 21 فروردین 1397 04:46 ق.ظ
From these early beginnings, the craftspeople that
made jewelry had been highly valued by those that ordered the work.
garciniacambogiapremium.net
دوشنبه 20 فروردین 1397 01:43 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
How do you get a growth spurt?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 02:21 ب.ظ
Keep on writing, great job!
What do you do when your Achilles tendon hurts?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:57 ق.ظ
Undeniably imagine that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the web the
simplest thing to have in mind of. I say to
you, I certainly get annoyed even as other folks think about issues that they plainly don't understand about.
You managed to hit the nail upon the highest as smartly
as defined out the whole thing without having side effect , people
can take a signal. Will probably be again to get more. Thanks
maciedemmel.jimdo.com
جمعه 6 مرداد 1396 06:04 ب.ظ
Hi mates, how is the whole thing, and what you desire to say
regarding this piece of writing, in my view its
in fact awesome designed for me.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:18 ق.ظ
Hey there! Quick question that's completely off topic. Do you know how
to make your site mobile friendly? My blog looks weird when viewing from my iphone4.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able to correct this problem.
If you have any suggestions, please share. Thank you!
مهسان
جمعه 16 آبان 1393 06:21 ب.ظ
اوووهههه من میمیرم واسه فیلمه جنایی لوهانو سوا کککککک....من برم ادومه بوووووس
پاسخ kosar_pcy : خخخخخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو