تبلیغات
Like SunFlowers - pink vs blue ep4
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

pink vs blue ep4

پنجشنبه 27 آذر 1393  ساعت: 11:44 ق.ظ

نوع مطلب :pink vs blue ،

نظرات() 

سلااااااااااااام

نزنید منوووو...خووووووو امتحااااناااا ولم نمیکردن

درس داشتم...کار داشتم....زندگی داشتم...البته هنوزم دارم خخخخخ

خب....برید ادامه

آپلود عکس

هممون توی فکر بودیم که  یه صدای کلفت و خشن از پشت سرمون گفت:آهای...شماها....

 ______سانگرا______

با شنیدن اون صدای کلفت موهای تنم سیخ شد....هیچ کدوممون جرعت اینکه برگردیم و پشتمون رو نگاه کنیم رو نداشتیم

توی دلم گفتم بدبخت شدیم.....دوباره برمیگردیم پرورشگاه

صدا گفت:آهای....تائه هیون کدومتونه؟

تائه هیون آب دهنشو قورت داد.....ووی ووی این نره غول با تائه تائه چیکار داره؟

-:میشه برگردید سمت من؟

با ترس و لرز برگشتیم سمتش....واااااای این هرکوله؟؟؟!!!

تائه هیون:با من....چیکار داری؟

آقاهه گفت:دنبالم بیاید...

بعد دستشو سمت تائه هیون دراز کرد و میخواست دستشو بگیره که یهو جیغ زدم و گفتم بهش دست نزننننننننننننننننننننننننننن گوووووولاااااااااخ

با جیغ من دخترا هم به خودشون اومدن...

-:چی؟؟؟گولاخ؟!من گوووولاااخم؟

بعد از این که اینو گفت یه قدم به سمتم برداشت که آیلی با پاش محکم زد اونجای نره غول

با دادی که زد پرنده ها از روی درخت پریدن هوا

هه می:بچه ها....فراااااااااااااااااااار

همگی به سمت انتهای کوچه دویدیم و وارد یه خیابون شدیم...

سولی:حالا...حالا چیکار کنیم؟هه می دستی توی موهاش کشید و گفت:باید......یجوری به هواین زنگ بزنیم

سانگرا:من که موبایله رو از بین بردم.

سول بی اطرافشو نگاه کردو گفت:اینجاها یه مغازه نیست تا بتونیم از تلفنش استفاده کنیم؟

الی:اوووم......اونجا...اونجا یه ماهی فروشیه!

آیلی:ماهی فوشی؟اوق...فکر نمیکنم کسی اینجا باشه که از بوی ماهی خوشش بیاد.

تائه هیون:چاره ای نداریم

تائه هیون رفت سمت ماهی فروشی و ما هم دنبالش رفتیم .هنوز از مغازه فاصله داشتیم اما میتونستم به خوبی بوی مزخرف ماهی رو حس کنم....

دستامو گذاشتم روی دماغم و گفتم:اوووق حالم بد شدددد

الی:انقدر لوس بازی در نیار

الی اینو گفت و بعد از چند ثانیه خودش هم دستشو گذاشت روی دماغشو و گفت:پوف پوف پوف....واقعا وحشتناکه...

قیافه هممون به خاطر بوی بد ماهی کج و کوله شده بود

تائه هیون رفت سمت مغازه دار و گفت:میشه...میشه از تلفنتون استفاده کنم؟

اوه اوه اوه...قیافه رو....یه مرد چاق و درشت...سیبیلاشم که مثه سیبیلای چنگیزخان مغوله!کچل هم که هست...اوه اوه اوه پیشبندش رو.....خو عزیزه من یه آب بهش بزن.داشت با یه نگاه ترسناک به تائه هیون نگاه میکرد که یهو یه لبخند گنده زدو گفت:بله دخترمممم حتما!!!

اوا....فکم کو؟اوناهاش روی زمینه!چی شد الان؟

ماهی فروش با یه نگاه مهربون و با لبخند داشت به همه ما نگاه میکرد.....این چرا همچینه؟!

تاه هیون یه خنده مصنوعی کرد و گفت:مرسی....بعد رفت سمت تلفن قرمز رنگ و زنگ زد به هواین

این ماهی فروش چی میگه این وسط؟چی؟مرتیکه بنداز پایین اون ماهی!چرا گرفتیش جلوی صورت الی؟

ماهی فروش:خوشگله نه؟چرا دماغتو گرفتی دخترم؟با نفس عمیق عطر خوب این ماهی رو وارد بدنت کن!زودباش....

الی زیر چشی به ما نگاه کرد...ما اون پشت داشتیم ادا در می اوردیم

ادای بو کردن رو در اوردم و بعد گلومو گرفتم که نشونه مرگ بود

چنگیزخان مغول با لبخندش داشت به الی نگاه میکرد.....

ماهی فروش:بو نمیکنی؟؟؟!!!مطمئن باش پشیمون نمیشه...

الی چیکار میتونست بکنه جز اینکه اون ماهیه بوگندو رو بو کنه....

دستشو از روی دماغش برداشت و ماهی رو بو کرد....اوه اوه....رنگ پوستش چرا سفید شد

ماهی فروش:عالیه...مگه نه؟

الی داشت غش میکرد...رفتم سمتش و دستشو گرفتم و گفتم آره آره عالیه...الی بیا بریم

الی:اوق...این چی بود دیگه؟!حالم بد شددددد

تائه هیون تلفنو قطع کرد و به ما گفت:دخترا...گند زدیم!

هه می:هان؟چرا؟

تائه هیون:اون نره غول.....یکی از دوستای هواین بود!هواین نتونست بیاد دنبالمون برای همین اونو فرستاد

گفتم:چی؟؟؟!!!شوخی میکنی!

تاه هیون:من با تو شوخی دارم؟!

گفتم:اوم....نه نداری!خخخ

سولی:ینی...الان باید برگردیم توی همون کوچه؟

تائه هیون:آره...آقای ماهی فروش...ممنونم به خاطر تلفن...بریم بچه ها

وارد کوچه شدیم و دیدیم که اون گولاخ کنار یه ون به دیوار تکیه داده

آروم به سمتش رفتیم

الی:اهم اهم....

نره غول سرشو بالا اورد و بهمون نگاه کرد

تائه هیون:خب...بریم پیش هواین

-:شماها...چرا یهو فرار کردید؟اصن...اون کی بود که اون کار زشت رو انجام داد؟

آیلی پشت سول بی قایم شد

هه می:فکر کردیم که شما......مزاحم هستید....هیکلتون هم که......هعی...بهتره ادامه ندم

نره غول:خب...اسم من سونگ کیوئه...دوست و بادیگارد هواینم!

جانم؟بادیگارد؟هواین؟هواین بادیگارد داره؟

سونگ کیو:خیله خب...حالا سوار بشید

سوار ون شدیم و توی راه هیچکس حرفی نزن.بعد از  نیم ساعت رسیدیم به خیابونای باکلاس سئول....همه خونه ها ویلایی بودن و ماشین های گرون توی خیابون بود.هممون داشتیم به خیابون نگاه میکردیم...هواین...واقعا خوشبخته.وارد یه کوچه شدیم.به انتهاش که رسیدیم سونگ کیو ماشین رو دم در یه خونه ی سفید پارک کرد

سونگ کیو:پیاده بشید....

آیلی:خونه هواین...اینجاس؟

سونگ کیو:آره.

کوله پشتیامون رو برداشتیم و از ماشین پیاده شدیم...سونگ کیو هم دور  زد و ازمون دور شد.دم در خونه وایساده بودیم....خدایا چقدر قشنگه.....

سول بی:ام....یکی در بزنه....

دستمو گذاشتم روی زنگ خونه و از جلوی در رفتم کنار و منتظر شدم تا یکی جواب بده

-:کیه؟

هواین بود

جیغ زدم: ماییییییم

هواین با ذوق گفتم:بفرماییییید

درو باز کرد و وارد خونه شدیم....یه حیاط خیلی خیلی بزرگ با درختای سبز....یه تاب سفید هم زیر یکی از درختا بود....یه باغچه پر از گلای رنگارنگ هم دور تا دور حوضی که وسط حیاط بود وجود داشت.....اینجا خوده بهشته...

یهو یکی در خونه رو باز کرد و دوید سمت ما....هواین بود.همونطور که جیغ میزد بهمون نزدیک تر شد تا اینکه ما هم رفتیم سمتش و بغلش کردیم...باورممون نمیشد...بالاخره همه چی همونطور شد که میخواستیم



نوشته شده توسط:SANG RA

ویرایش:پنجشنبه 27 آذر 139311:49 ق.ظ

Foot Pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:57 ب.ظ
Wow, amazing weblog format! How lengthy have you been running a blog for?
you make running a blog look easy. The full glance of your site is wonderful, as well as the content material!
R.shA
چهارشنبه 8 مهر 1394 10:42 ب.ظ
اییییییییییشششششششششش ماهی
بیچاره الی
عجب خونه ای
mobina
جمعه 28 آذر 1393 01:44 ق.ظ
ای بابا. باحال بود.
باحال بود دیگه.خب که چی؟ چیکار کنم؟
Reyhaneh
پنجشنبه 27 آذر 1393 10:07 ب.ظ
eyvallllllllllllllllllllllllllllll
byun su jang
پنجشنبه 27 آذر 1393 07:23 ب.ظ
وی وی وی عالی
niusha$$kim
پنجشنبه 27 آذر 1393 01:50 ب.ظ

مهسان
پنجشنبه 27 آذر 1393 01:31 ب.ظ
واااای خداا بالاخره ازادی....مرسی عزیزم خیلی باحال بووود من میرم قسمته بعدی
نادره
پنجشنبه 27 آذر 1393 10:50 ق.ظ
سـلام وبـــلاگـ ـ ــ خوشـ ـملیــ ــ داری هـ ــاااااااااااااااااااااااااااا :-*
پیــــــــــش منـ ــم بیـ ــااااااااااااااااا گلـ ـــممممممممممممم
دوســــ ــــــــ ـــــــ ـــــتت دااااااااااااااااااارمــــــ ــــــــ ـــــــــــــــ :-*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو