تبلیغات
Like SunFlowers - به پاکی ریزش برف29
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

به پاکی ریزش برف29

سه شنبه 30 دی 1393  ساعت: 12:47 ق.ظ

نوع مطلب :به پاکی اسمان ،

نظرات() 

سلام....بفرمایید اینم از این قسمت

با قسمت بعد میام

امیدوارم خوشتون بیاد


با درد شدیده روی بدنم روی زمین نشستم



 چی کار ...چی کار باید بکنم؟



اینجا حتما اخر خطه.........از همون فاصله از پنجره که نشسته بودم به اسمون سیاه خیره 

شدم



خدایا...



یه اهی کشیدم که لبام سوخت



به زحمت از جام بلند شدم و به ایینه نگاه کردم



این دیگه کیه؟...هرکی هست من نیستم



کناره لبام پاره شده بود و یه طرف صورتم رده انگشتایه کشیده مردی بود که اصلا فکر 



نمیکردم اینقدر وحشی باشه و یا همچین کار کنه



دقیق تر که شدم متوجه چشمایه قرمزم و موهای سیخ شدم هم شدم...هه...کی فکرشو میکرد 


ادسا از اونجا به اینجا برسه



من خوشحال بودم...خوش بودم....به عشقی که تازه تو وجودم شوکوفه کرده بود



اما امشب فهمیدم اون عشق نه تنها تو وجوده معشوقم نبوده بلکه نسبت به من کاملا بی 


احساس هم بوده



از همه اتفاقاتی که امشب برام افتاد این دردناک ترینش بود



حتی کتک هایی که بعدش خوردمم باعث نشد که ناراحتیم از اون موضوع شدت کم تری 


پیدا 


کنه



چانیول.........اخه....اخه چرا؟..یه قطه اشک از گوشه چشمم روی گونه های سرخم ریخت



صداهای تو سرم اینقدر زیاد شدن که کنترلمو از دست دادم



روی زمین چشمم به کیفم افتاد....میدونستم که توش یه شیشه ادکلون دارم....به سمتش خیز 



برداشتم و چشنان شیشه رو به طرف ایینه انداختم که از صدای شکستن ایینه و شیشه باهم 


کله وجودم لرزید..اما باز هم سبک نشده بودم



اخه چجوری فراموشش کنم؟



به کاغذ های روی تختم خیره شدم...به سمتشون رفتم....اینا...هه...همشون نقاشیایه 


چانین...نقاشی هایه صورتش به قلمه خودم


همه رو برداشتم و خواستم از وسط پارشون کنم....
.
.
.


اما نتونستم



دوباره روی زمین فرود اومدم و صدایه دره اتاقم که محکم باز شد و قامته هوهانس که 


اشفته 

نزدیکم میشد اخرین چیزایی بودن که بعد از دیدنشون پلکام بسته شدن


***


چانیعول:



اینقدر اعصابم خورد بود که حتی لوهانم حق نزدیک شدن بهمو نداشت


بدتر از همیشه پاچه میگرفتم



امروز رو باید تو گینس ثبت کنم


روزه نابودیه پارک چانیعول

دوباره برگشتم تویه حال...لوهان هم استرس داشت


استرس که نه....این حالتشو خوب میشناختم....وقتی میخواست ازم چیزیو پنهون کنه این


طوری میشد...هیچی نشه4ساله هم اتاقیمه



رو به روش ایستادم و گفتم:رفته بودی طبقه بالا؟چی شد؟


سرشو بلند نکرد نگام کنه...با این کارش مطمین شدم یه چیزی شده


هنوز خیره بودم روش...حرفی نزد..خون خونمو میخورد


یقشو گرفتم و بلندش کردم...حالا داشت به من نگاه میکرد


از لایه دندونام غریدم:د بنال ببینم باز چه خاکی تو سرم شده


اینبار حرف زد و با یه صدایه سرد و خشک که تاحالا ازش ندیده بودم گفت:ادسا رو بردن 

بیمارستان



چند لحظه خشکم زد....چی؟بیمارستان؟



بهت زده نگاهش کردم که با همون لحن ادامه داد:میدونی چرا؟



بازم نگاش کردم



اینبار یقشو خشمگین از دستم کشید بیرون و غرید:چون زیره دست و پاهایه کریس له شده 

بود



چون تو تو اون مهمونی مسخره نرفتی باهاش برقصی..چون تو یه بزدلی....چون اون 


بیچاره مجبور شد با کریس بره و اون قوانین مسخره اون بازیرو رعایت کنه


چون وقتی چشماشو باز کرد و تورو ندید کاملا ناامید شد...واسه همین با کریس رفت...اما 


ادسا بازم پاک موند...ادسا بازم حاضر نشد کریس حتی بهش دست بزنه...واسه همین کتک 


خورد...اونم به حد مرگ.....از اون ادسا الان فقط یه صورت مونده که همه جاش 


کبوده....به بدن مونده که دیگه شفاف و سفید نیست...الان داره ازش خون میباره



اون این بلا سرش اومد چون تو یه ترسویه به تمام معنایی.....هیچ وقت فکر نمیکردم این 


باشه مردونگیت



این باشه اون منم منمات...فکر میکرد مرد تر از اینا باشی و بری جلو و براش 


بجنگی...حتی اگر این جنگیدن با رقیب سرسختی مثل یه ادم سابقه داری مثل کریس باشه



تو حتی وقتی ساعت3نصفه شب اومد خونه با این که فهمیدی اما حتی نرفتی ببینی چه 


حالیه...نرفتی ببینی باچه وضع اومد خونه.


تو باعثشی چانیعول...تو باعث حاله الانه ادسایی




نوشته شده توسط:tilaexo

ویرایش:سه شنبه 30 دی 139312:58 ق.ظ

Foot Pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:09 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though
you relied on the video to make your point. You clearly know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your weblog
when you could be giving us something enlightening
to read?
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:59 ب.ظ
Thank you for any other informative web site. The place else
may just I am getting that type of information written in such
an ideal manner? I've a undertaking that I am just now running on, and I have been on the glance out for such info.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 10:21 ب.ظ
Hello, i believe that i saw you visited my blog so i got here to
return the choose?.I am attempting to in finding things to
enhance my website!I assume its ok to make use of a few of your ideas!!
niusha$$kim
سه شنبه 30 دی 1393 04:36 ب.ظ
پاسخ tilaexo :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو