تبلیغات
Like SunFlowers - Shark.4
Like SunFlowers
....A sunflower among all flowers

مدیر وبلاگ : kosar_pcy

Shark.4

جمعه 10 بهمن 1393  ساعت: 11:18 ب.ظ

نوع مطلب :اطلاعیه ،

نظرات() 

اینم از قسمت سوم...معما....

بچه ها فونتو نمیدونم چشه درست نمیشه...کپی کنین تو وردپدتون اونجا زومش کنین

درست میشه

ببخشید...
ادامههههههههههه

رو به دریا فریاد زد:دیگه چی میخوای هان؟الان سه روز گذشته
تویه لعنتی حتی نذاشتی من بتونم باهاش باشم
فقط یه روز...سهم من از اون ادم یک روز بود؟اونی که اونقدر دوسم داشت
اونی که دوسش داشتم
دوسش نداشتم عاشقش بودم...منه احمق عاشقش بودم و بهش نگفتم...گذاشتم تو حسرتش بمونه
تو ازم گرفتیش
دیگه چی میخوای؟دیگه ازم چی میخواااااااااااااااااااااای؟
چنان از ته دب فریاد میزد که بقیه با ترحم نگاهش میکردن
و تو دلاشون به حاله دوستشون گریه میکردن که اینقدر رقت انگیز شده بود
این فریااد ها از یه دختر بعید بود یه دختر ریزه میزه ای مثل سوبین
اما چه قدر قصه عشق کوتاهی داشتن....سهمشون از عشقشون فقط1روز بود
و حالا این سوبین بود و عذاب وجدانش که چرا زودتر با چانی نبوده و الان حسرت میخوره
دقیقا دیروز صبح زود چانیعول زود تر از همه بیدار شده بود و به صاحل رفته بود.میخواست رو شنای صاحل یه چیزی بنویسه
بعد از اتمام کارش لباساشو در میاره تا کمی برای خستگی در کردن بره تو اب دریا
اما مثل این که زیادی شنا میکنه
اینقدر میره جلو که.......
یک روز گذشته و اون هنوز برنگشته
همه تو شوکن....هیچکس نمیدونه چی کار کنه
به هرجا تونستیم زنگ زدیم...اما از نصف روز یه اتفاق عجیبی افتاد...انت های همه مون به طرز مشکوکی قطع شد
گشت ادرسمونو نمیدونست
فقط میدونست بیرون شهریم
عملا هیچ کاری نمیتونستیم بکنیم
همه به حاله سوبین تاسف میخوردن
دختره بیچاره فقط این طرف اون طرف میرفت و اسم چانیو زیر لب تکرار میکرد
هیچکس نمیدونست باید چی کار کنه
از همه بدتر نوشته لبه صاحل حاله همه به خصوص سوبینو خراب کرد
چانیعوول با صدف های لب صاحل بزرگ اسم سوبینو نوشته بود با یه قلب گنده
همه وقتی این صحنه رو دیدن اشک ریختن...سوبینم از بس جیغ زد اخرش بیهوش شد
و بعد از بیدار شدنش همین وضع بود تا این که دوستاش با مسکن خوابوندنش
و یک روز که گذشت...روز سوم بود و این بود وضع سوبین بیچاره و بقیه
هیچ کاری از دسته هیچ کس برنمیومد....هیچی....
دم دمای ظهر بود. سوبین همش به یه جا خیره بود و به زور حتی پلک میزد.بقیه هم حرفی نمیزدن...بعضی از دخترا همش بی صدا گریه میکردن...پسرا هم که حالشون اصلا گفتن نداشت...همه شون فقط میزدن وسایلارو میشکوندن و از شدت عصبانیت یا فریاد میزدن یا به در و دیوار و زمین مشت.یا به زمان فوحش...
همه تو پزیرایی بزرگ خونه نشسته بودن و سکوت سنگینی حاکم بود...تا این که همه با صدای سوبین به خودشون اومدن و نگاهش کردن:مین میرم دنبالش
لوهان با عصبانیت غرید:بشین سرجات....تا همین الانشم خیلی بزرگواری کردم چیزی بهت نگفتم....اگر شما تشریف نمی اوردین چانیعول صب حوس نمیکرد بره صاحل و اب تنی و این اتفاق واسش بیفته
با این حرف جنگی اساسی شروع شد...هرکس به یکی میپرید...بعضیا به لوهان بعضیا به سوبین و بعضیا هم ساکتو دراخر خود سوبین شروع به حرف زدن کرد و محکم گفت:لوهان درست میگه...اگر من نبودم این اتفاق نمی افتاد...اما این وضع عوض نمیشه و منم دقیقا به همین خاطر میخوام برم دنباله کسی که دوسش دارم چون به خاطر من گم شده
همه ساکت شد
اداامه داد:بین شماها من شنام از همه بهتره...میرم دنبالش
و بدون این که منتظر حرفی از کسی باشه برگشت بره که الی با بغض گفت:اگر بری و برنگردی.....چی؟
سوبین نگاهش کرد و اروم گفت:اگر این تفاق بیفته...شما باید خوشحال باشید
من....اون موقع..من پیشه عشقمم
***
این بود عشقه یکی از اون افرادی که از اون حادثه درد ناک دیگه برنگشتن.....بعد از این اتفاق و بعد از رفتن سوبین...که کسیم نتونست جلوشو بگیره..حتی با معذرت خواهی لوهانم متوقف نشد...بعد از اون همه چیز مشکوک شد......همه چیز از دور انگار برنامه ریزی شده بود و از نزدیک انگار سرنوشت بود.....
و چه سرنوشت شومی در انتظار بقیه بود.....
"درقسمت اینده میخونید"
"امیدوارم لذت برده باشید"

 


نوشته شده توسط:tilaexo

ویرایش:جمعه 10 بهمن 139311:24 ب.ظ

Foot Issues
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:36 ق.ظ
Thanks in support of sharing such a nice idea, article is
nice, thats why i have read it entirely
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 11:03 ق.ظ
Everything is very open with a clear explanation of the issues.
It was definitely informative. Your site is very helpful.
Many thanks for sharing!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:44 ق.ظ
I love it when folks get together and share views. Great website, stick
with it!
ترب
دوشنبه 13 بهمن 1393 04:28 ب.ظ
اهم اهم...صدامو دارید؟؟؟سلام علیکم خخخخ....تیلا خاله من درموقع بازگشت ی داستانی برا تو بنویسم جمعا توش ی دیقه بالوهی باشی...هق اقااااااااااااااااااا منو چانی فقط ی رووووووووز؟؟نامردااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هققققققققق....اهم اهم....خخخ عالییییییییییییییییییییییییییی مرسی تیلاااااااااااااااااااا
niusha$$kim
شنبه 11 بهمن 1393 05:45 ب.ظ
ممنونم
elieli
شنبه 11 بهمن 1393 03:27 ق.ظ
وااااای عااالی بووود چقد رمز الود.. بدو ادامه... هورااا. عزیزم چانیه منو زنده نگه دارییییییییییییییید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

صفحات جانبی

نظرسنجی

  • ازعملکرد وب درچه حدراضی هستین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها

جستجو